مقدمه
از خلقت انسان خداوند برای هدایت و راهنمایی بشر پیامبرانی را از میان آنها به رسالت مبعوث نمود، پس از هر پیامبری پیروان آن رسول بنا به اندیشه واعتقاد و برداشتهای متفاوتی که از رهنمود های پیامبر خود داشتند وبعضاً بنا به مقتضیات زمانی ، منافع و مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه ، اندیشه های خود را به آن اصول اولیه وار د نموده و در نتیجه هر کدام از ادیان پس از پیامبر شان دچار تشتت آراء گردیده و به فرق مختلف تقسیم شده اند.
دین اسلام از ادیان الهی است که پس از رحلت رسول اکرم (ص) بنا به دلایلی که ذکر شد مسلمانان به فرق گوناگون تقسیم شدند، از جمله این فرق شیعه اثنی عشری یا جعفری است که پیروان آن اعتقاد دارند که «خاتم پیامبران خبر داده است که یک تن از فرزندزادگانش که دوازدهمین جانشین اوست غایب می شود و پس از مدتی طولانی در حالیکه نظام امورمردمان بهم خورده و اختلال در نظام اجتماع پیدا شده باشد ظاهر میشود.»1 بر همین اساس عده ای پس از غیبت امام مهدی مدعی مهدویت شده اند ، از جمله محمدبن نصیر فمیری ، شلمغانی ، حسین بن منصور حلاج ، عبیدالله مهدی ، محمد بن عبدالله تومرت ، عباس فاطمی و سید محمد مشعشع در خوزستان به ادعای نیابت وبالاخره مهدویت برخاست.1
از دیگر مدعیان مهدویت در دوران معاصر سید علی محمدباب بود که اصول اولیه او از «نظر سیر اندیشه فلسفی و دینی معجونی است از عقاید تشیع وعرفان ایرانی و آرای حکمای اسلامی و یونانی که در آثار پیشینیان وفرقه های مختلف دینی از اوائل اسلام تا زمان نقطویان آمده است .»2 «که پس از سیری هزار ساله بصورت شیخگیری، با بیگیری و سرانجام بهائی گری در آمد.»3
در این تحقیق سعي شده تا به طور اجمال به معرفي فرقه بابيت پرداخته شود ، اما چون این فرق ریشه در شیخگیری دارند ، ابتدا به معرفی شيخيگري پرداخته سپس به آيين بابيت می پردازیم ونیم نگاهی به بهاييت می اندازیم.
شیخیگری
«شیخگیری را شیخ احمد احسائی بنیاد گذارد، وی در 1166 هـ . ق در احساء 1 بدنیا آمد ، اجداش شیعه بودند که پس از چند نسل به طريقت سنت گرویدند ، شیخ احمد از پدر جدا گردید و شیعه شد ودر بیست سالگی عازم کربلای معلی و نجف اشراف گردید .2»
شیخ از یک سو به شیعه گری دلسبتگی داشت واز یک سو به فلسفه یونانی پرداخته بود ازاینرو زنده ماندن امام نا پیدا را با فلسفه سازگار نمی دید، اینست که درباره ی آن حضرت چنین می گوید؛ آقای من صاحب الزمان چون از دشمنان خود ترسید گریخت و به جهان هور قلیایی 3 رفت و خود را یکی از درهای امام زمان می شمرد . و معتقد بود صاحب الزمان در کالبد دیگری پیدا خواهد شد . پس باید میان امام ناپیدا و مردمان یک تن میانجی باشد . 4 وی دو اصل از اصول دین اسلام را حذف کرد یکی عدل ودیگری معاد، در مورد عدل عقیده داشت ، نباید یکی از صفات خدا را به عنوان اصلی از اصول دین بر دیگر صفات او ترجیح داد چه تمام صفات خدا یکسان است وعدل بر سایر صفات برتر شمردن جایز نیست. در مورد معاد هم عقیده داشت روز قیامت انسان با این عنصر کنونی تجدید حیات نمی کند بلکه با عنصر هور قلیایی معینی موجودیتی غیر از آنچه ترکیبات بدن ما را تشکیل می دهد زنده خواهد شد . شیخیه علاوه بر توحید، نبوت و امامت به رکن رابع اعتقاد دارند که این رکن پیشوا وامام شیخیه است که راهبری قوم را بعهده دارد .
«شیخ به علت ویژگیهای خاصی که از آن برخوردار بود از جمله زهد و پارسایی ، خوش بیانی و خوش برخوردی و هوش فراوان تعداد زیادی شاگرد را اطرافش به صورت طرفدار گرد آمد ند. » 1«در سال 1221 هـ .ق شیخ احمد احسائی در سن 54 سالگی در سفر به مشهد مدتی را در یزد گذرانید فتحعلیشاه قاجار از والی یزد خواست تا جناب شیخ احمد را به احترام نزد وی بفرستد . »2 شیخ به دعوت میرزا عبدالوهاب قزوینی به قزوين سفر کرد و مدتی را در تهران ، مشهد و یزد گذراند. در قزوین با حاجی محمد تقی ممقانی از علمای طراز اول مشاجره نمود و حاجی محمد تقی او را تکفیر نمود واز اینجا شیخ احمد و پیروانش با متشرعین اختلاف پیدا نمود و در هر کدام از شهرها شیخ با مشکلاتی روبرو گردید ، شیخ احمد به ناچار عازم بیت الله الحرام گردید، اما « در دو منزلی مدینه در سال 1242 هـ .ق فوت کرد.» 3 پس از فوت شیخ احمد ، سید کاظم رشتی (1205 – 1259 هـ. ق )4 که در یزد در خدمت شیخ ودرس او وملازمت خدمت ایشان بود .
«طبق تصریح مرحوم سرکار آقا شیخ احمد، سید را امر به توطن در کربلای معلی فرمود . »1 جانشین وی گردید.
در کربلا سید کاظم مدت هفده سال به عنوان شیعی کامل و به اصطلاح شیخیه «ناطق واحد » پیشوایی آنها را به دوش کشید و آنچه را که شیخ احمد کاشته بود آبیاری نمود و آن را ریشه دارتر نمود . وی آنچنان در گفتارش به ظهور امام زمان پافشاری وتأکید داشت که تمام شاگردانش هر لحظه در انتظار ظهور به سر می بردند. او همواره بر این جمله پافشاری می کرد که او هم اکنون در میان شما است .«برای همین کسی را جانشین خود نگردانید . »2 پس از مرگ سید کاظم رشتی عده ای پیرو میرزا محمد شفیع تبریزی 3 دسته دیگر پیرو وملاحسن گوهر وگروهی پیرو سید باب شده وفرقه بابیه پدید آمد و اکثر «شاگردان سید کاظم رشتی به اطاعت مرحوم حاجی محمد کریم خان کرمانی گردن نهادند و او یکی از افاضل عصر خود در فنون مختلفه ویکی از خصمهای مهم بابیه بود . »4 ازمیان شاگردان سید کاظم رشتی 380 نفر مدعی و بدعت گذار برخاستند، دو نفر سید علی محمد شیرازی به عنوان باب و بابیه و حاج کریم خان 5 به عنوان شیخ وشیخیه از موقعیت خاصی برخودار بودند. 6
بابیت
سید علی محمد شیرازی در اول محرم سال 1235 هـ.ق در محله شیشه گری 1 شیراز متولد شد پدر وی محمد رضا بزاز شیرازی ومادرش خدیجه بود. در دوران کودکی پدر خود را از دست داد و سرپرستی وی را دائیش سید علی به عهده گرفت .2
«وی هنگام طفولیت در شیراز به مکتب شیخ عابد که پیرو عقاید وآراء شیخ احمد احسائی بود می رفت . » 3هر چند به گفته عبدالبها ء دومین رهبر بهائیان و به اعتقاد بهائیان آن «حضرت ابداً در هیچ مدرسه تحصیل نفرمودند و نزد کسی اکتساب علوم نکردند و جمیع اهل شیرا زاین را گواهی می دهند. » 4سید علی محمد چون در امر تحصیل موفق نبود ، سید علی دائیش او را از مکتب بیرون آورد وبکاری گماشت . وی مدتی را در بوشهر بود و در آنجا به امور روحانی اشتغال پیدا کرد و اوقات خود را به عبادت وریاضت مصروف می داشت ساعت ها بر پشت بام در برابر آفتاب سوزان بوشهر می نشست و اذکار مخصوص زمزمه وتلاوت می کرد. 5
سرانجام بنا به صلاحدید دايی هایش به کربلا روانه شد تا شاید در اثر تغییر آب وهوا واستتشفاء به آن دومقام از این مرض عصبی بهبودی و شفا حاصل کند .6
از شاگردان سید کاظم نقل شده : «در همان زمان که در عتبات مشرف بودم و چند وقتی به درس حاجی سیدکاظم تلمذ می نمودم میرعلی محمد هم (یعنی همان باب) به درس او می آمد و دواتی به همراه داشت وهر چه سید کاظم می گفت از رطب و یا بس می نوشت . »1
سید علی محمد مدت پنج سال در بوشهر و یکسال در کربلا بود سپس به شیراز مراجعت نمود، وی و هم درسی هایش بنا به گفته استاد خود سید کاظم رشتی به دنبال امام زمان می گشتند و آن حضرت ممکن بود به جسم هر کسی حلول کرده باشد. در نتیجه هر کدام از شاگردان سید کاظم این وسوسه در آن ها بوجود آمد که ادعای امام زمانی بنمایند.
« ملاحسین بشرویه ای در مسجد کوفه به اعتکاف نشسته با دعا از خدا خواستار بود كه امام را به او نشان دهد.»2 پس از چندی ملاحسین بشرویه ای با تنی چند از شاگردان سید کاظم رشتی به شیراز آمدند و با سیدعلی محمد دیدار نموده و در سه شنبه شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 هـ .ق3 با هم تا صبح مباحثه نموده و پس از ارائه دلیل مدعای سید علی محمد از جمله تفسیر سوره یوسف که سید کاظم رشتی آن را پیش بینی کرده بود که ا زنشانه های ظهور امام قائم تفسیر سوره یوسف وآشکار ساختن معانی پوشیده آن توسط شخص مورد نظر خواهد بود. 4
به این ترتیب سید علی محمد مدعی بابیت 1 گردید2 وملاحسین بشرویه ای نیز به او ایمان آورد. «سید علی محمد به وی لقب (اول من آمن) داد .»3
حروف حی
پس از بشرویه ای هفده نفر دیگر نيز به او گروید ند که باب به آنها حروف حی گفت که عبارتند از:
1- ملاحسین بشرویه ای (ملقب به باب الابواب ) 2- میرزا محمد حسن خان براد ر، ملاحسین بشرویه ای (مقلب به سید الشهدا ء ) 3- میرزا باقر، خواهر زاده باب 4- ملاعلی بسطامی 5- ملا بخش قوچانی 6- ملاحسن بجستانی 4 7- سید حسین یزدی 8- میرزا محمد خان روضه خوان یزدی 9- سعید هندی 10- ملاجلیل ارومی 11- ملا محمود خوئی 12- ملا احمد ابدال مراغه ای 13- ملاباقر تبریزی 14- ملایوسف اردبیلی 15- میرزاهادی فرزند ملا عبدالوهاب قزوینی 16- میرزا محمد علی قزوینی۱۷- طاهره قره العین 1 18- محمد علی بار فروش (قدوس ) 2
پس از آن سید علی محمد برای ظهور آماده شد و بنا به روایاتی که امام زمان در مکه ظهور خواهند کرد راهی مکه گردید و یاران خود را برای تبلیغ به شهرهای ایران فرستاد ولی درمکه چون اوضاع را مساعد ندید. و« به جان خود ترسید خاموشی را بهتر دانست .»3
باب سپس به بوشهر آمد و چون دعات وی در شیراز تبلیغات خود را آغاز نموده و در شهر غوغایی به پا شد علماي شیراز فتوای قتل دعات باب را صادر نمود ند و حسینخان حاکم شیراز سید علی محمد را از بوشهر به شیراز آورد (19 رمضان 1261هـ .ق ) و باعلمای شیراز رو برو گردانید ، سید علی محمد در مسجد وکیل شیراز از کار خود اظها ر پشیمانی نمود و توبه کرد .1
حاکم شیراز او را روانه زندان نمود وي مدت شش ماه در زندان بود در این زمان به دلیل شیوع بیماری و با در شیراز وآشفته شدن اوضاع شهر سوارانی از طرف منوچهر خان گرجی والی اصفهان به شیراز آمده و سید علی محمد باب را با خود به اصفهان آوردند. 2 منوچهر خان عده اي از علماء را به حیله وادار به استقبال ازسيد علي محمد باب نمود و او را در منزل امام جمعه اصفهان میرزا سید محمد سطان العلماء خاتون آبادی جای داد. 3 «منوچهر خان آشکار و پنهان از باب در اصفهان پذیرایی می کرد وباب رساله نبوت خاصه خود را به درخواست منوچهر خان در اصفهان نوشت . » 4
مبلغان باب ، مردم را به سوی او دعوت می نمودند . «ملاحسین بشرویه ای در خراسان قره العین در قزوین، حاج محمد علی بار فروش در مازندران وسید یحیی دارابی در فارس . »5 در اصفهان در جلسه ای که علما با سید علی محمد مباحثه نمودند حکم قتل او را به حاکم دادند ، اما منوچهر خان چون طرفدار وی بود ، از اجرای حکم سرپیچی نمود و اظهار داشت که اجرای آن منوط به تأیید حکومت در تهران است در نتیجه علما به حاج میرزا آغاسی نامه نوشته نسبت به اقدامات سید علی محمد و حاکم اصفهان اعتراض نمودند.1 در این زمان منوچهر خان حامی سید علی محمد فوت نمود و حاکم جدید گرگین خان از سید علی محمد روی گردان شد و «در 11 محرم 1263 هـ .ق او را به سوارانی سپرد که به تبریز برده و از آنجا به ما کوکه چند ماه در بند می بود. »2 (از شعبان 1263 تا جمادی الاولی 1264 هـ .ق) 3 وزیر مختار روس(دالگوركي) از بیم آنکه مباد ادر ناحیه مرزی قفقاز هنگامه ای بر پا شود ، تقاضا نمود او را از ماکو دور سازند. پس به قلعه چهریق نزدیک ارومیه آوردند .4 در اینجا «علی محمد شیرازی دعوی قائمیت آل محمد را اظهار کرد. »5
دعات باب در شهرها شروع به تبلیغ نموده در نتیجه با متشرعین درگیر شدند و مورد مخالفت علما قرار گرفتند و محمد شاه ناچاراً طی نامه ای از ناصر الدین میرزا در تبریز درخواست نمود تا جلسه مناظره ای تشکیل داده و تکلیف باب را روشن سازند ولی در اجرای حکم تعجیل نشود تا اولیا ء دولت در این باره تصمیم بگیرند ناصر الدین میرزا دستور داد تا سید علی محمد را از زندان چهریق به تبریز آورده و در جلسه ای با علما مناظره نمود پس از پایان جلسه ناصر الدین میرزا از علما خواست تا نظر دهند برخی فتوا به کفر او داده لزوم قتلش را واجب شمردند و بعضی هم حکم به سفاهت و دیوانگی او دادند ، سرانجام «به حکم علمای اعلام حاجی ملا محمود و شیخ الاسلام ، ملا زمان ایشان سید را چوب بسیاری زدند و می گفت غلط کردم و خطا کردم و گه خوردم و توبه کردم تا مستخلص شد. »1 پس از نوشتن توبه نامه دوباره به زندان چهریق منتقل شد وناصر الدین میرزا دستور داد تا به کسی اجازه داده نشود با او ملاقات کند.
پس از مرگ محمد شاه و روی کار آمدن ناصرالدین شاه شورش با بیان در شهرها ادامه یافت میرزا تقی خان امیر کبیر جهت فروکش نمودن این شورشها دستور داد تا «سلیمان خان افشار به جانب آذر بایجان رفته تا باب را از قلعه چهریق آورد ه به معرض هلاک در آورد، سلیمان خان افشار باب وملامحمد علی و سید حسین را به خانه میرزا باقر امام جمعه تبریز و ملامحمد ممقانی وآقا سید علی زنوزی برد . »2 و فتوای قتل آنان ر اگرفت و صبح زود «دوشنبه بیست و هفتم شعبان 1265 هـ. ق3 که روز پایان عمر آن مردود بود آن را با محمد علی نام تبریزی »4 مغلولا از کوچه و برزن که مشاهده مرد وزن بود عبور داده به میدان تبریز آوردند چند دسته از دلاوران فوج بهادران حاضر باش نموده هدف گلوله اش ساختند .5
سید علی محمد نخست هیچگونه ادعایی جز با بیت نداشت و حتی کسانی را که به او نسبت وحی و پیغمبری مي داد ند، کافر دانسته و از آنها بیزاری جسته و خود را حافظ و نگهبان دین اسلام و تابع قرآن در تفسیر سوره کوثر نوشته اما کم کم بیماری اندیشه و پاره ای مسائل سیاسی سبب شد سخنان پیشین خود را ناگفته انگاشته و به نوشتن کتاب بیان بپردازد. 1 و مدعی پیامبری گردد .
باب بیش از شانزده اثر تألیف نمود.2 وی عقیده داشت با ظهورش آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن ، بپا شده است و «خود را مبشر ظهور بعدی شمرده و او را من یظهره الله خوانده وگفت باید او را بزرگ شمرد از او معجزه و حجت نخواست و هر چه از حرفهای من بپسندد مقبول و هر چه نپسند مردود است . »3این سخن باب موجب شد تا عده ای ادعای من یظهره اللهی نمایند ، «حسین میلانی معروف به حسین جان ، میرزا اسدالله ملقب به دیان ، سید کورهندی ، میرزا عبدالله متخلص به غوغا ، حاج میرزا موسی قمی ، میرزا محمد زرند ی معروف به نبیل ، هاشم کاشانی و سرانجام حسینعلی نوری از جمله این افراد بودند. » 4
جانشین باب
باب یک سال قبل از اعدام ، «یکی ازیاران خود میرزا یحیی معروف به صبح ازل رابه جانشینی خویش برگزید . »5 میرزا یحیی نوری پس از اعدام سید علی محمد به صورت پنهانی زندگی می کرد و برادر ناتنیش میرزا حسینعلی نوری کارهایش را انجام می داد تا اینکه در «23 شوال 1268 هـ .ق »1 بابيان قصد ترور ناصر الد ين شاه نمودند به همين جهت بابيان تحت تعقيب قرار گرفته و گروهي دستگير و اعدام گرديدند .
جانشین باب، میرزا یحیی(صبح ازل ) به صورت مخفیانه از کشور خارج شد وبه بغداد رفت ، اما برادرش حسینعلی نوری توسط ماموران حکومتی دستگیر ومدت چهارماه زندان بود تا سرانجام «به دستیاری سفیر روس میرزا حسینعلی بهاء »2 از زندان آزاد گردید و با نماینده آن سفارتخانه به بغداد سفر کرد. 3
مدت ده سال 4 صبح ازل وبهائیان در بغداد بودند و به دلیل ایجاد ناامنی برای شیعیان واقدامات خرابکارانه به درخواست دولت ایران بهائیان به استانبول فرستاده شدند. در استانبول بیش از چند ماهی نماند ند ، دو لت عثماني همه را به ادرنه فرستاد .در اینجا بود که میرزا حسینعلی دعوت من یظهره اللهی آشکارگردانید.5 پس از آن اختلاف بین دوبرادر موجب گردید تا دولت عثمان میرزا یحیی را با خاندان و پیروانش به جزیره قبرس که در دست دولت عثمانی بود فرستاده و بهاء را با خاندان و پیروانش به عکا روانه گردانیده و پیروان بهاء نام نوین بهایی پیدا کردند .
« پس از ادعای بهاء الله برادر ازل 1 با بیان به دو دسته مهم ازلی و بهایی تقسیم شدند . »2 و بهاء اعلام کرد آنکس که می بایست پدید آید منم ، خود باب یک مژده رسانی برای پیدایش وظهور من بود. او رسالت داشت ظهور مرا به مردم نويد دهد و بس و اینکه ازل در این چند سال جانشین باب و پیشوای با بیان نشان داده شده به این جهت بوده که افکار مردم بدان سوی معطوف گردد. و من جایگا هم از دیده ها بد ور بماند تا از گزند و آسیب های احتمالی به دور بمانم .
پس از ورود بهاء به عکا مدتی را به تقیه رفتار نمود وخود را مسلمانی معتقد و نماز می خواند و روزه می گرفت به مسجد می رفت و نماز جمعه را به امامت اهل سنت به جای می آورد و دیری نگذشت که «خود را نه تنها برانگیخته خداوند بلکه دعوی خدایی می نمود. »3
بهاء به کمک پسر بزرگش میرزا عباس کار تبلیغ را آغاز نمود وطرفدارانی پیدا نمود و در مدت بیست و سه سال در عکابه نوشتن کتاب اقدس پرداخت .که آن را «ناسخ گویند وظایف و تکالیف اهل بهاء از اوامر واحکام وحلال وحرام بیان کرده و بسیاری از احکام بیان را فی الجمله تغییر وتبدیل و گاهی جرح وتعدیل نمود.»4
کتاب اقدس سه قسم است : مطالب اول احکامی از قبیل صوم و صلوه و حقوق و زواج وارث وحلیت و حرمت وامثالهم ، دوم آدابی از قبیل نظافت و حمام وشست و شو اکل وشرب وتعلیم وتربیت و امثالهم ، سوم خطاباتی بملوک و سلاطین و بلاد اراضی واقوام وامثالها ،1 بهاء الله چون سخنان بنیانگذار بابیه را مایه رسوایی دید دستور داد هر چه از باب به دست آید از بین ببرند ونگذارند به دست مردم بیفتد . با زیاد شدن بهائیان آنها خود را جوهر وثمره عالم وجود سائرین راهیا کل معطله واشخاص مهمله فرض می کنند و در باطن بنظر حقارت وخفت به خلق می نگردند2 و «عقیده دارند روزیکه اهل بهاء در اجرای مراسم وتعالیم خود آزاد شوند روی زمین جنت الهی شده عالم طبیعت د ار السلام خواهد شد. »3آنها بهاء را مظهر حق دانسته می گویند هر چه بگوید و هر حکمی بنماید و هر کاری بکند و لو مخالف عقل و عرف وفطرت وادب وبدیهيات باشد مختار است.
اعتقادات بابیان
«زیارت خانه حج البیت برای تمام مومنین ذکوری که استطاعت آن را دارندواجب است. »[4] «نماز نه رکعتي هنگام زوال و در صبحها و شامها بر آن ها واجب است و در نماز سجد ه بر هر چیز پاکی جایز و نماز وروزه از اول بلوغ بر آنها واجب وکسی که آب ندارد پنج مرتبه بگوید بسم الله الاطهر، آنگاه شروع به نماز کند .نماز جماعت و آیات بر بهائیان برداشته شده وحج بر زن ها واجب نیست ، استعمال ظروف طلا و نقره مباح است ، بر هیچ گناهی حد جاری نمی گردد و زناکار باید به بیت العدل نه متقال دیه بدهد ودر صورت تکرار دو برابر باید بپردازد .گوش دادن به غنا مباح است ، آب نطفه پاک است ، کسی که صد مثقال طلا داشته باشد باید نوزده مثقال آن را برای خالق زمینی وآسمان بدهد .ازدواج با زن پدر حرام است . نوشتن وصیت نامه واجب است ، دو عید دارند یکی روز ولادت بهاء و روز بعثت باب ، تعداد ماهها نوزده ماه است ، مردگان را باید در صندوق بلور ،سنگهای قیمتی و چوب محکم بگذارند پس از نوزده سال باید اثاث منزل نو گردد . برای قتل غیر عمد باید دیه بپردازد .. قتل وزنا وغیبت و افترا بر آنها حرام گشته ، نکاح بر شما واجب و برحذر باشید که از دو زن تجاوز نکنید .1 حکم نجاست از همه چیز برداشته شد ، ربا حلال است و جزای مرد دزد داغ زدن بر صورت او و ازدواج بین پسر و دختر یازده سالگی است .2
سیاست کشورها در قبال بابیان
سیاست کشورهای خارجی نسبت به بابيان فرصت طلبانه بود بود اگر چه جنبش با بیگیری را در ایران روس یا انگلیس پدید نیاوردند ولی پس از پدید آمدن از آنان به سود جوئی پرداختند. 1
اولین حمایت دولت روسیه از این گروه ، منوچهر خان گرجی از عمال روسیه حاكم اصفهان علی محمد شیرازی را از شیراز به اصفهان آورد.2 در اقدامی دیگر «امپراتوری روسیه حضرات بهایی را در عشق آباد تقویت و آزاد نموده اجازه ساختن مشرق الاذکار داد .»3
پس از سوء قصد به ناصر الدین شاه بهاء دستگير و زنداني شد، ولی به خواهش کنسول روس از زندان آزاد شد .4 و به همراه مامورانی به بغداد تبعید گردید . د ولت عثمانی نیز در پی بهره برداری سیاسی از بهائیان در بغداد برآمد وبرای سرکوب شیعیان از آنها استفاده نمود. 5
انگلیسها در ایران برای ایجاد تفرقه به حمایت از بابیان و بهائیان می پرداختند و در شهرهای ایران سعی می نمود در اجرای سیاست تاسیس مدارس ، «برای اداره کلاسها بیشتر از استاد کاران بابی بظاهر مسلمان استخدام وبکار گر فته شود ودولت انگلستان از صرف هر گونه هزینه ای در این باره کوتاهی نمی کرد. »6 در عثمانی انگلیسی ها خصوصاً در جنگ جهانی اول از کمک های عبدالبهاء برای جدا نمودن فلسطین و شکست دادن ارتش عثماني برخوردار شده « درحیفا عبدالبهاء ولردالمبی دیدار کرده وبه دریافت نشان از امپراتوری انگلستان نائل شد . »1
پس از آنکه انگلستان سرزمین فلسطین رابه یهودیان داد سران بابی وبهائی بادولت اسرائیل روابط حسنه ای با هم پیدا نمودند چنانکه گفته شد ، دولت اسرائیل مورد تأیید سران بابی قرار گرفت واسرائیل هم اجازه داد بهائیان دست به تبلیغ وبوجود آوردن سازمانها وتشکیلات تبلیغی بپردازند 2 پس از حمایتهای انگلیس و همکاری بهائیان با اسرائیل ، امریکا به حمایت از آنها اقدام نمود وایران هم در عصر محمد رضا پهلوی به تآکید امریکایی ها در ایران فعالیت خود را تشدید کرده و در راس حکومت وادارات نفوذ کردند امروز سرمایه های امریکایی با حمایت سران صهیونیسم در جهان به احداث مراکز جهانی وتبلیغی مبدل گردیده است.3
نتيجه
آنچه که زمینه ساز حرکت بابيان ازآغاز تا امروز گردیده وبه شکلهای گوناگون و با اصلاحات زیادی نمایان شده ، در اثر ظلم و ستم عصر قاجاریه وفقر اقتصادی مردم و فشارهایی که بر مردم وارد می شد وامید شیعیان به ظهور مهدی و رفع ظلم و ستم برقراری عدالت زمینه را برای ادعای مهدویت فراهم نموده بود واز سوی دیگر روس وانگلیس برای ایجاد تفرقه بین ملت ایران برای جلوگیری از اتحاد مردم علیه سلطه استعماری آنها وفرصت طلبی و ناآگاهی و استبداد بودن برخی علما و روحانیون در آن عصر و نیز حمایت برخی از سران حكومت در کشور برای سوء استفاده از این حرکت در سرکوب وعقب راندن روحانیون و استفاده از این حرکت در تعدیل قدرت بلامنازع علما در آن عصر و از همه موثرتر ناآگاهی جهل و بی سوادی مردم از اوضاع و روزگار وکم اطلاعی مردم از مسائل دینی زمینه و بستر مناسبی برای این حرکت بوجود آورده بود و با توجه به اینکه هرحرکتی برای استقبال وهمراهی عامه مردم می بایست رنگ وبوی مذهبی داشته باشد واز طرفی سیاست های اشتباه سران حکومت به جاي اصلاح امور و رسيدگي به مشكلات مردم به زندانی واعدام سيد علي محمد باب مبادرت نمودند که او را جاودانه ساخت و طرفدارانش را بیش از بیش به مقابله با دولت و روحانیون در آن عصر سوق داد.
پس از باب ، سیاست ها ومنافع سودجویانه انگلیس ،اسرائیل وامریکا به حمايت از بهاييان پرداخت كه همين امرموجب شك و ترديد و بد بيني مردم نسبت به اين گروه گرديده است .
پی نوشت
1- ر.ك . ابوتراب هدایی، بهائیت دین نیست ، چاپ سوم ، انتشارات فراهانی ، تهران ، 1349 ، ص 22.
***********************
1 - مرتضی احمد آرام ، تاریخ ونقش سیاسی رهبری بهایی ، دارلکتب اسلامیه ، جلد 3 ، تهران ، 1336 ،ص 8 .
2 - فریدون ُ آدمیت ، امیر کبیر و ایران ، چاپ هفتم ، انتشارات خوارزمی ، تهران ، 1362 ، ص 443.
3 - بهرام افراسیابی ، تاریخ جامع بهائیت (نوماسونی ) چاپ پنجم ، انتشارات سخن ، تهران ، 1374 ،ص 5.
*************************
1 - محلی در شرق عربستان نزدیک القطیف .
2 - سید محمد بافر نجفی، بهائیان ، انتشارات طهوری ، تهران ، 1357 ، ص3 .
3 -عالم برزخ (Huryalya ، هورقلیا از کلمه هبل قرنئیم عبری گرفته شده به معنی هوای گرم و بخار قرنئیم به معنی تشعشع بخار است ، نخستین کسی که پس از اسلام این کلمه را به کار گرفت شیخ اشراق سهرورد ی587- 549 هـ.ق در حکم الاشراق بود وشیخ احمد احسائی اصطلاح را از پیروان صائبی در خلال اقامتش در بصره فرا گرفت. )
4 - احمد کسروی ، بهائگیری ، انتشارات تمدن ، تهران ، بی تا ،ص 25.
**************
1 - افراسیابی ، پیشین ،ص 7.
2 - سیمین رشیدی ، چگونگی شکل گیری و گسترش شیخیه از دیدگاه تاریخی در ایران دوره ی قاجار ، پایان نامه کارشناسی ارشد ، به راهنمایی خانم دکتر سهیلا ترابی ، دانشگاه آزاد نجف آباد ، 1382 ، ص 72.
3 - کسروی، پیشین ، ص 5 .(افراسیابی ، سال فوت وی را بین 1241 تا 1246 هـ .ق نوشته است ، افراسیابی ، پیشین ، ص 48)
4 - برخی تولد او را 1212 هـ .ق نوشته اند (مهدی با مداد ، شرح حال رجال ایران، جلد 3 ، انتشارات زوار ، چاپ چهارم ، تهران ، 1371 ،ص 138)
*******************
1 - نجفی ، پیشین ،ص 91.
2 - کسروی ، پیشین ص 29.
3 - پس از مرگ شیخ پسرش حاجی میرزا موسی و پس از وی اقا میرزا علی (ثقه الاسلام ) درسال 1330 هـ .ق روز عاشورا توسط روسها اعدام شد.
4 - فضل الله ، مهتمدی ، خاطرات صبحی ، ، چاپ دوم ، انتشارات سروش تبریز 1343 ص 22 و رشیدی ، پیشین ،ص 122.
5 - حاج کریم خان قاجار بواسطه نفوذي كه در دربار داشت تمول هنگفت و بستگان زیاد از سایر شاگردان و مدعیان پیشوایی شیخیه جلوتر افتاد. (بامداد، پيشين،جلد3 ، ص 1380)
6 - ر. ك . نجفی ، پیشین ، ص 145.
****************
1 - محل شیشه گری از محله های قدیم شیراز نزدیک به حرم شاهچراغ است ، منزل باب چون کعبه آمال بابیان شده بود وموجب درگیری بین شیعیان و بابیان به درخواست علما توسط شهرداري ويران و خيابان گرديد .
2 - ر . ك ،رضا ، سلطان زاده ، سیری در کتابهای بهائیان جلد 2، گلبهار یزد ، یزد ، 1353 ،ص 2.
3 - افراسیابی ، پیشین ص 70 ، نقل از تاریخ بليل تألیف نبیل زرندی ص 64.
4 - میرزا مهدیخان ، زعیم الدوله تبریزی ، مفتاح باب الباب ، ترجمه حاج شیخ حسن فرید گلپایگانی ، چاپ دوم ، کتابخانه شمس ، تهران ، 1342 ، ص 71. (هدف عبدالبهاء از این جمله آن بود که بگوید باب همچون پیامبران گذشته بوده وآنچه گفته ونوشته از علم لدنی و خدادادی او بوده است )
5 - ر.ك ، نور الدین ، چهاردهی ، باب کیست وسخن او چیست ؟ انتشارات فتحی ، تهران 1363 ،ص 32
6 - ر.ك ،زعیم الدوله تبریزی ، پیشین ،ص 73.
***************************
1 - میرزا محمد ، تنکابنی ، قصص العلما ، انتشارات علمیه اسلامیه ، تهران ، بی تا ، ص 56.
2 - کسروی ، پيشين ،ص 36.
3 - ر.ك ، نجفی ،پيشين ، ص 162.
4 - ر.ك ،افراسیابی ، پیشین ، ص 92.
*************************
1 - بنا به گفته سید علی محمد «فادخلوا البیوت من ابوابها » از درهای خانه ها باید وارد شوید وئ حدیث انا مدینه العلم و علی بابها ، من شهرعلم و علی در آن است و همانطور که رسیدن به خدا ی تبارک و تعالی جز از طریق رسالت و ولایت ممکن نیست رسیدن به این مراتب جز از طریق واسطه مشکل و غیر ممکن و من همان واسطه گر ودری برای رسیدن به امام قائم هستم باب امام دوازدهم شیعیان یا ذکرا ویعنی واسطه میان امام ومردم (عبدالحسین آیتی ، کشف الجیل ، جلد1 ، چاپ ششم ، بی نا ، تهران ، 1326 ، ص 8 .)
2 - اولین بار در کاظمین ، سید علی محمد . باب دعوی رسالت خود را اشکار کرد حکومت عثمانی امر به کشتن او داد ، کنسول ایران واسطه شد و درخواست نمود چون این شخص از اتباع شاه ایران است باید به زادگاه خود فرستاد شود. (لیدی شیل ، خاطرات شیل ، ترجمه حسن ابوترابیان ، نشر نو ، تهران ، 1362 ص 126)
3 - افراسیابی ، پیشین ،ص 96.
4 - ملاحسن بجستانی .چندی بعد از باب برگشت وتوبه نمود. (اعتضاد السلطنه ، فتنه باب با توضیحات عبد الحسین نوایی ، چاپ سوم ، انتشارات بابک ، تهران 1362 ،ص 113)
**************************
1 - قره العین ، نامش فاطمه وکنيه اش ام سلمه و لقبش زکیه (لقب طاهره را باب به او داد ) در 1233 هـ .ق در خانواده ای مذهبی و روحانی متولد شد عموی وی ملامحمدتقی ممقانی بود (همان کسی بود که با شیخ احمد احسائی مباحثه نمود و او را تکفیر نمود) فاطمه هوش وفراستی عجیب داشت ودرعلوم دینی تحصیل نمود وی سپس به ازدواج ملامحمد فرزند ملامحمدتقی عمویش در آمد وی به آیین شیعیه گروید و با سید کاظم رشتی مکاتبه می نمود و بزودی بر اثر مباحثه با همسر و پدرشوهرش از او جدا گردید و راهی کربلا شد . در آنجا پس از مرگ سید کاظم رشتی بود که شاگردانش دنبال قائم می گشتند به ملاحسین بشرویه ای که راهی فارس بود ، گفت اگر به مقصود رسیدی مرا از نظردور مدار و ملاحسین بشرویه ای پس از ایمان آوردن به سید علی محمد او را بانامه باخبر ساخت و او از آن پس مبلغ باب گردید. چون مردم کربلا عليه او شورش نمودندحاکم کربلا او رابه بغداد فرستاد. در بغداد نیز شروع به تبلیغ نمود و ازعلما شیعه و سنی خواست تا با او مباهله کنند به همین دلیل او را از عراق بیرون کرده به ایران فرستادند. به هر شهری مي رسید غائله ای بر پا نمود همدان ، کرمانشاه ، قزوین ،در قزوین به دستور او عمویش ملا محمد تقی ممقانی را با بیان به قتل رسانیدند و از آنجا راهی خراسان که در ناحیه بدشت، قره العین دستور کشف حجاب و برداشته شدن تکالیف شرعی داد وخود با محمد علی بار فروش جمع شدند و به دنبال شورش بابیه وی در درگیری با نیروهای دولتی اسیر و به تهران آورده شد ، ناصر الدین شاه حاج ملاعلی کنی و حاج ملامحمد اندرمانی را برای هدایت او فرستاد اما او حاضر به توبه نشد در نتیجه به دستور شاه دستمالی به گردنش بسته او را خفه کرده و جسد او را در چاهی انداخته و چاه را با خاک پر نمودند. (اعتضاد السلطنه، پیشین ص 189- 173 ) وبه قولی دیگر زنده ، زنده سوزانده شد .(اورسل ، ارنست،سفرنامه اورسل، ترجمه علی اصغر سوری،تهران،1353 ،ص 286 و چهار دهی ، پیشین ،ص 93) و فوریه ، سه سال در دربار ایران ، ترجمه عباس اقبال به کوشش همایون شهیدی ، جلد سوم ، دنیای کتاب ، تهران ، 1368، ص 157
2 - اصطلاح حروف حی ساخته سید علي محمد باب است وطبق حرف ابجد ح = 8 و ی = 10 که هیجده نفر اشخاصی بودند که نام برده شد . با خود باب 19 یعنی واحد اول . ( چهاردهی ، باب کیست و سخن او چیست ؟ ، پیشین ،ص 55)
3 - کسروی ، پیشین ، ص 37 ، (برخی چنین اعتقاد دارند باب به حجاز سفر نکرد و در داخل مکه معظمه نشد ، زیرا دریا طوفانی شد وباب از غرق در دریا ترسید به این جهت با پیروان خود در بندر بوشهر از کشتی پیاده شد . افراسیابی ، پیشین ، ص 126)
**********************
1 - ر.ك ،سلطان زاده ، پیشین ،ص 2.و.ر.ك،اعتضاد السلطنه ، پیشین ،ص 236
2 - اقدام منوچهر خان گرجی تازه مسلمان شاید برای مقابله با قدرت بی چون و چرای علما در اصفهان بوده است.
3 – ر.ك ، بامداد ، جلد 2، پیشین ، ص 475
4 - سلطان احمد میرزا ، عضدالدوله ،تاریخ عضدی ، باتوضیحات عبدالحسین نوایی ، نشر علم ،تهران ، 1367 ،ص 244.
5 - زعیم الدوله تبریزی ، پیشین ، ص 1.
*********************
1- ر.ك،اعتضاد السلطنه ، پیشین، ص 18.
3- ر.ك ، افراسیابی ، پیشین ، ص 151.
4- ر.ك ،آدمیت ، پیشین ،ص 246 .(باب آن را با تطبیق عدد ابجد جبل شدید نامید اعتضاد السلطنه ، پیشین ،ص 238)
***********************
1- میرزا تقی خان، لسان الملک ، ناسخ التواریخ ، به کوشش محمد باقر بهبودی ، جلد 3، انتشارات اسلامیه ، تهران ، بی تا ،ص 130
2- اعتضاد السلطنه ، پیشین ،ص 30
3 – به گفته بابيا ن 28 مرداد 1266 ه.ق ( نجفي ، پيشين ،ص247 )
4 - سید حسین یزدی ملقب به عزیز وکاتب البیان توبه کرد و به روی میرزاعلی محمد خدوانداخته او را لعن کرد از مرگ رهایی یافت ، اما دوباره از عقیده خودعدول کرده در تهران با سلیمان خان در 1268 هـ .ق کشته شد . (با مداد ، پیشین ، جلد 2، ص 479)
5- ر.ك ،محمد جعفر ، خورموجی، حقایق الاخبار ناصری ، به کوشش حسین خدیوم ، چاپ دوم ، نشر نی ، تهران ، 1363 ،ص 76. جسد باب پس از مرگ قریب پنجاه سال درایران به صورت مخفیانه پنهان شد تا اینکه در سال 1316 هـ .ق (1278 هـ .ش ) به دستور بهاء در کوه کرمل در تابوت مرمر دفن شدکه زیارتگاه بهائیان است (چهاردهی ، پیشین ص 38 )
**************************
1 – ر.ك ،هدایی ، پیشین ،ص 46
2 - 1- رساله العبدلیه 2- خطبه فی جده 3- خطبه فی کنگان 4- خطبه فی مصیبه الحسین 5- خطبتا فی ابوشهر 6- خطبه فی عید الفطر 7- تفسیر سوره یوسف 9- تفسیر سوره والعصر 10- رساله نبوت خاصه 11- کتاب قیوم الاسما 12- فروغ عدلیه 13- اسماء کل شی 14- کتاب ادله سبعه 15- کتاب الروم 16- کتاب بیان (افراسیابی ، پیشین صص 283- 281) و نجفی ، پیشین ، ص 198
3 - هدایی ، پیشین ،ص 135
4 - چهاردهی ، پیشین ،ص 208 وهدایی ، پیشین ،ص 136
5 - سلطان زاده ، پیشین ،ص2
**************************
1 - پانزدهم اوت 1852 .( کارلا ، سرنا ، مردم و دیدنیهای ایران ، ترجمه غلامرضا سمیعی ، نشر نو ، تهران ، 1363 ، ص 408.و (هیجدهم شوال 1268 هـ .ق آدمیت ، پیشین ،ص 455 ) درسال 1267 هـ .ق قبل از این با بیان قصدترور امیر کبیر ، ناصر الدین شاه و امام جمعه را داشتند ، اما امیردر میان با بیان خبر رسانی داشت و توانست از توطئه 1267 پیش از وقت پرده بردارد .آدمیت ، پیشین ، ص 347 .(تیرزدن به ناصر الدین شاه مسلم است که از دستور بهاء بوده ، آیتی ، عبدالحسین ، پیشین ،ص 35.)
2 - لقب بهاء را قره العین به میرزا حسینعلی داد. هدایی ، پیشین ،ص 55و آیتی، پیشین ،ص 21.
3 – ر. ك ،احمد آرام ، پیشین ،ص 25 وکسروی ، پیشین ،ص 56.
4 - مدت توقف بهاء در بغداد دواز ده سال بود. زعیم الدوله تبریزی ،پیشین ،ص 224
5 – ر.ك ، کسروی ، پیشین ،ص 59 و ر.ك ،اسماعیل ، راثین ، انشعاب در بهائیت ، موسسه تحقیقی راثین ،تهران 1357، ص 83.( با آنکه در باب 13 از واحد سوم بیان موعد ظهور من یظهره الله را دو هزار سال پس از فوت خویش برآورد نموده است . ر.ك ،افراسیابی ،پیشین ،ص 317)
*****************************
1 - صبح ازل لقبی بود که سید علی محمد باب به میرزا یحیی جانشین خود داد و القاب دیگر وی حضرت ثمره و وحیدمي باشد . فضل الله، مهتدی ، پیام پدر، چاپ چهارم ، امیر کبیبر ،تهران 1356 ص 12.
2 - مهتدی، خاطرات صبحی ، پیشین ،ص 20. و جواد تهراني ، بهایی چه می گوید ، ج اول ، چاپ دوم ، بی نا ، مشهد ، 1341 ،ص 7.
3 - افراسیابی ، پیشین ،ص 21.
4 - مهتدی ، خاطرات صبحی ، پيشين ، ص 5.
*************************
1 - ر. ك ،آیتی ، پیشیین ،ص 84 . (دیگر تالیفات بهاء کتاب ایقان ،استدالال به حقانیت سید باب ، رساله هفت وادی در سیر وسلوک بروفق مشرب متصوفه ،کلمات مکنونه شامل مواعظ ونصایح و بدیع دراعتراض به اعمال ازل . مهتدی ، خاطرات صبحی ،پيشين ،ص 24. )
2 – بهاييان خود چنين نظري ندارند و مي گويند همه اديان و مردم قابل احترامند. (مصاحبه با بهاييان يزد .)
3 - مهتدی ،خاطرات صبحی ،پيشين ، ص 17.
[4] - ادوارد براون ، یک سال در میان ایرانیان ، ترجمه ذبیح الله منصوری ،ج2 ، بی نا ، بی جا ، بی تا ،ص 425.
********************
1 – ر . ك ، زغیم الدوله ، پیشین ،صص 287 – 254 و ر . ك ،افراسیابی ، پیشین صص 518- 465.
2 – ر . ك ، هدایی، پیشین ،صص 162- 151.
**********************
1 – ر. ك، کسروی ،پیشین ، ص 121
2 - ر.ك ،نجفی ، پیشین ، ص 616
3 - آیتی ، عبدالحسین ، پیشین،ص 62.
4 – ر.ك ، نجفی ، پیشین ،ص 639.
5 – افراسيابي ، پيشين ، ص ، 18 .
6 - دکتر ویلز ، ایران در یک قرن پیشین ، ترجمه غلامحسین قراگوزلو ، اقبال ،تهران ، 1368 ص 203.
***************************
1- مهتدی ،پيشين، پیام پدر ،ص 137.
2- ر.ك ،راثین ، پیشین ،ص 168. و ر.ك ،نجفی ، پیشین ،ص 684
3- ر.ك ،افراسیابی ، پیشین ،ص 1. 6 و،ر.ك ، نجفی ، پیشین ،ص 701
********************************************************************
منابع تحقيق
1- آدميت ، فريدون ، اميركبير و ايران ، چاپ هفتم ، خوارزمي ،تهران ، 1362 ه.ش .
2- آيتي عبدا لحسين ، كشف ا لحيل ، 2جلد ،چاپ ششم ، بي نا ،تهران 1326.
3- احمد آرام ، مرتضي ، تاريخ و نقش سياسي رهبران بهايي ، 3جلد ، دار الكتب اسلاميه، تهران 1336.
4- افراسيابي ،بهرام ، تاريخ جامع بهاييت ( نوماسوني ) چاپ پنجم ، انتشارات سخن، تهران ، 1374.
5- اعتضاد السلطنه ، فتنه باب ، توضيحات عبدا لحسين نوايي ، چاپ سوم ، بابك ، تهران،1362 .
6- اورسل ، ارنست ، سفرنامه اورسل ، ترجمه علي اصغر سيدي ، شركت افست ، تهران،1353.
7- بامداد مهدي ، شرح حال رجال ايران ، جلد 2 و 3 ، چاپ چهارم ، زوار ، تهران ،1371.
8- براون ، ادوارد ، يك سال در ميان ايرانيان ، ذبيح الله منضوري ، 2 جلد، بي نا ، بي جا ، بي تا .
9- تنكابني ، ميرزامحمد ،قصص ا لعلماء ، انتشارات علميه اسلاميه ، تهران، بي تا .
10- تهراني ، جواد ، بهايي چه مي گويد؟ ، چاپ دوم ، چاپخانه خراسان ، مشهد، 1341.
11- چهار دهي ، نور الدين ، باب كسيت و سخن او چيست ، انتشارات فني ، تهران، 1363.
12- خورموجي ، محمد جعفر ، حقا يق الاخبار ناصري ، به كوشش حسين خديوجم ، چاپ دوم ، نشرني ، تهران، 1363.
13-رايين ، اسماعيل ، انشعاب در بهاييت پس از مرگ شوقي رباني ، موسسه تحقيقي رايين، تهران57 13
14-رايت،دنيس ، ايرانيان در ميان انگليسي ها ، ترجمه ، كريم امامي ، چاپ دوم ، نشرنو ، تهران.368 .
15- رشيدي ، سيمين ، چگونگي شكل گيري و گسترش شيخيه از ديدگاه تاريخي در ايران دوره قاجاريه ، استاد راهنما ،خانم دكتر سهيلا ترابي ، پاياننامه فوق ليسانس،دانشگاه آزاد نجف آباد ، 1382.
16-زعيم الدوله تبريزي ، ميرزا محمد مهديخان ، مفتاح باب الابواب ، مترجم حاج شيخ حسن فرزند گلپايگاني، چاپ دوم ، كتابخانه شمس ، تهران.1342.
17- سرنا ، كارلا ، مردم و ديدني هاي ايران ، غلامرضا سميعي ، نشر نو ، تهران.1363.
18سلطان زاده ، رضا ،سيري دركتابهاي بهاييت ، 2جلد ، گلبهار يزد ، يزد.1352.
19-شيل، ليدي ، خاطرات ليدي شيل ، مترجم حسن ابوترابيان ، نشر نو ، تهران.1362.
20- عضد الدوله،سلطان احمد ميرزا ،تاريخ عضدي ، با توضيحات عبدالحسين نوايي ، نشر علم ، تهران ، 1367.
21- فريد گلپايگاني ،حسن ، ترجمه مفتاح باب الابواب (تاريخ باب و بهاء)،انتشارات فرخي ،تهران ، بي تا.
22- فوريه ،سه سال در دربار ايران ، ترجمه عباس اقبال ، به كوشش همايون شهيدي ،چاپ سوم ،خانه كتاب ،تهران 1368 .
23- كسروي ، احمد ،بهاييگري ،انتشارات تمدن ، تهران ،بي تا.
24- لسان الملك ، ميرزا تقي ،ناسخ التواريخ ، به كوشش محمد باقر بهبودي 3جلد ، انتشارات اسلاميه ، تهران ، بي تا .
25-مصاحبه با چند تن از بهاييان يزد ، فروردین ماه ، 1388.
26- مهتدي ، فضل الله ، (معروف به صبحي ) پيام پدر ، چاپ چهارم ، انتشارات اميركبير ، تهران ، 1356 .
27- مهتدي ، فضل الله ، (معروف به صبحي) خاطرات صبحي ، انتشارات سروش ، تبريز ، 1343 .
28- نجفي ، سيد محمد باقر ، بهاييان ، كتابخانه طهوري ، تهران ، 1357 .
29-ويلز ، دكتر ، ايران در يك قرن پيش ، ترجمه غلامحسين قراگوزلو ،انتشارات اقبال ، تهران ، 1368 .
30- هدايي ، ابو تراب ، بهاييت دين نيست ،چاپ سوم ، انتشارات فراهاني، تهران ، 1349 .
تاريخچه سازمان پيشآهنگي ايران
پيشآهنگي براي اولين با در سال1304شمسي، توسط آقاي ميرزا احمدامين زاده در ايران تأسيس شد و با وجود مشكلات و موانع فراوان و با كوشش ايشان، تا حدود سال 1310 فعاليتهاي آن ادامه يافت. درحدود سال 1310 ايشان به عراق مسافرت كردند و پس از آن مدتي آقاي سيدرضا اخوي سرپرستي پيشآهنگي را عهده دار شدند.
سال 1313 ترويج پيشآهنگي مورد توجه دولت قرار گرفت و وزارت فرهنگ مآمور اجراي آن شد و با طرح جديدي شروع به فعاليت نمود. در مهر ماه همان سال مسترگيبسن، متخصص آمريكايي، براي سرپرستي تربيت بدني و پيشآهنگي به ايران دعوت شدند.
اولين دورة كلاس مربيان پيشآهنگي خرداد ماه 1314 با شركت 40 نفرازمربيان تهران و44 نفر از مربيان شهرستانها به مدت 15 روز تشكيل شد، محل اين اردو در منظريه (اردوگاه شهيد باهنر) بود.
در طول تعطيلات تابستان همان سال مقررات و آيين نامههاي لازم براي اجراي پيشآهنگي در رسدهای پيش آهنگي يعني سفر به ژرفاي تاريخ انسان ها و تمدن هاتهيه و تدوين شد و فعاليت هاي پيش آهنگي روز به روز در تمام شهرستانهاي كشورتوسعه يافت ولي با شروع وقايع شهريور1320 اين فعاليتها متوقف شد و طي يازده سال جز در يكي دو دسته كوچك، فعاليت پيشآهنگي به چشم نميخورد. علاقه مندي و فعاليت آقايان ابراهيم صدري و جليل كتبيهاي و ساير دوستانشان در اين دورة فترت قابل تمجيد و ستايش است. سال 1332 زندهياد آقاي دكتر حسين بنائي كه تحصيلات عالي خود را در رشتة تعليم و تربيت، روانشناسي و تربيت بدني درآمريكا به پايان رسانيده بود، مأمورتجديد سازمان پيشآهنگي ايران شد. زنده ياد آقاي دكترحسين بنائي كه دردورة قبل نيزاز مربيان شايسته و علاقهمند بود با ايمان و علاقه فراوان فعاليتهاي پيشآهنگي را آغازنمودند و در آذرماه سال 1332 با تشكيل اولين كلاس مربيان پيشآهنگي، نهضت جديد پيشآهنگي ايران آغاز شد. پيشآهنگي ايران درآغاز اين دوره با مشكلات اجتماعي و موانع بسيار روبه روبود، ولي با علاقه مندي و پشتكار، آقاي دكتر بنائي و همكاران ايشان، در سراسر كشور بر مشكلات و موانع مسلط شدند و موفقيتهاي پيدر پي به شرح زير نصيب سازمان ملي پيشآهنگي ايران شد. سال 1334 سازمان ملي پيشآهنگي ايران از طرف دفتر بينالمللي پيشآهنگي به رسميت شناخته شد. و سال 1335 اولين جمبوري ملي پيشآهنگان ايران تشكيل شد و همايش سال 1337 دومين جمبوري ملي پيشآهنگان ايران با شركت بيش ازچهارهزارنفر پيشآهنگ تشكيل شد و در اين جمبوري پيشآهنگان كشورهاي پاكستان، تركيه، عراق، اردن، انگليس، ژاپن، آلمان و آمريكاييهاي مقيم ايران شركت داشتند. در سال 1339 سومين جمبوري ملي پيشآهنگي ايران با شركت بيش از ده هزار نفر پيشآهنگ ايراني و خارجي تشكيل شد. سال 1339 در منظريه ( اردوگاه شهيد باهنر) از طرف دفتر بينالمللي پيشآهنگي به عنوان يك مركز بينالمللي تربيت مربي و تشكيل كلاسها شناخته شد، در همين سال زندهياد آقاي دكتر حسين بنائي به عضويت كميته دوازده نفري پيشآهنگي جهان انتخاب شدند.
سال 1341 انجمن طرفداران پيشآهنگي در ايران تشكيل شد و عدهاي از شخصيتهاي درجة اول مملكت عضويت اين انجمن را پذيرفتند، در سال 1341 اولين كنگره پيشآهنگي ايران با شركت نمايندگان شوراهاي پيشآهنگي تمام استانهاي كشور در منظريه ( اردوگاه شهيد باهنر) تشكيل شد و سال 1342 دبير انجمن طرفداران سازمان پيشآهنگي مردي شايسته، به دور از حسادت استاد علي هاشمي، به مدت 14 سال مسئوليت اين انجمن را به عهده داشت. در سال 1342 دومين كنگره پيشآهنگي ايران علاوه برجلسة ساليانة شوراي عالي پيشآهنگي ايران با حضور تمام استانداران، مديران كل فرهنگ استان ها و نمايندگان شوراهاي پيشآهنگي استانهاي تهران، تشكيل شد. سازمان پيشآهنگي ايران در رديف قويترين سازمانهاي پيشآهنگي جهان قرار گرفته بود. روش صحيح و برنامههاي جامع و متنوعي كه پي در پي ازطرف سازمان پيشآهنگي ايران اجرا ميشد اين اميدواري را بوجودآورد كه درآيندة نزديك از سازمانهاي پيشآهنگي پيشرفته جهان پيشي گرفته و افتخارات بيشتري نصيب پيشآهنگان ايران سازد. سال 1363 مجلس شوراي اسلامي فعاليت هاي پيش آهنگي را منحل نمود و در سال 1382 سازمان پيشآهنگي ايران فعاليت هاي خود را در زمينه مشاركت رشد نوجوانان و جوانان براي تبلور استعدادهاي جسمي، فكري، اجتماعي، معنوي آنان، آغاز نمود كه مسئوليت كليه اقدامات آن سازمان غير دولتي، به عهده آقاي پورمهر می باشد.
یکی از کارآمدترین چارچوب ها برای این منظور «چهارآرا» یا چهار قانون نام دارد که اصول آن عبارتند از:
۱- حقوق: حقوق بنیادین دانش آموزان امنیت یادگیری و برخورد عادلانه با انهاست.
۲- مسئولیت ها: رشد عاطفی و اجتماعی دانش آموزان از طریق تقویت مسئولیت پذیری آنها افزایش پیدا می کند.
۳- قوانین : رفتارهائی را توصیف می کنند که از حقوق دانش آموزان حمایت می کنند.
۴- فعالیت های عادی روزانه: ان دسته از فعالیت های مورد توافق معلم و دانش آموز که به سازماندهی بهتر کلاس کمک می کنند.
تشکیلات دولت در عصر قاجاریه عبارت بود از:
1- هیات دولت و مجلس دربار اعظم
در نتیجه سفر ناصرالدین شاه به اروپا دستور داد کارهای دولت بین شش وزارتخانه تقسیم شد. وزراء در برابر شاه مسئول بودند و ازشاه دستور می گرفتند. مجلسی به نام دربار اعظم یا دارالشورای کبرای دولتی با صدر اعظم و وزیران و شاهزادگان و اعیان تشکیل می شد. تا در اموری که شاه فرمان می داد با هم مشورت نمایند. و غالبا مصوبات مجلس مورادی بود که شاه مورد نظرش بود.
ناصرالدین شاه با اشاره میرزا حسین خان سپهسالار، مقرراتی مربوط به تکالیف و وظایف و اختیارات وزیران وسران دولتی تدوین نمود. در اینجا اختیارات بیشتری به وزراء داده شد.
ناصرالدین شاه پس از افزایش وزارتخانه ها به سیزده وزارتخانه روزهای پنج شنبه هر هفته را برای تشکیل جلسه با وزراء و شاهزادگان معین نمود. و دارالشورای کبرای دولتی روزهای شنبه و سه شنبه هر هفته تشکیل جلسه می داد. و گاهی تعداد آن به امر شاه افزایش یا کاهش می یافت.
2- دارالخلافه
شاهان قاجار خود را سردمدار شریعت می دانستند و خود را مجری احکام شرعی قلمداد می کردند از این رو خود را به عنوان خلیفه و تهران را دارالخلافه می خواندند.1
پس از جنگ های ایران و روسیه، به دستور فتحعلی شاه آذربایجان ولیعهد نشین و شهر تبریز به نام دارالسلطنه نام گذاری شد.2
تشکیلات پایتخت علاوه بر دستگاه سلطنت و وزارتخانه ها شامل نایب السلطنه امیرکبیر، وزیر جنگ، حکمران دارالخلافه که در عصر ناصرالدین شاه این سمت را کامران میرزا بر عهده داشت.
وزیر دارالخلافه، سه نفر عضو مجلس حکومت تهران، چند نفر منشی، و سر رشته دار،نایب الحکومه تهران، اداره جلیله و احتساب که در عصر ناصری به این اداره به ریاست کنت دومونت فرنت بود و یک معاون و تحولیدار کل و مستشاران و روسای محلات شهر، و کلانتر اداره ی نظمیه، شامل اداره مسروقاتف اداره ی مجلس و شعب استنطاق و دعاوی و جنایات و محاکماترا شامل می شد. درعصر ناصری پلیس و احتساب پایتخت در حدود 460 نفر عضو و 260 نفر اجزاء احتساب داشت.1
4- وزارت امور خارجه
ارتباط ایران و کشورهای اروپایی درعصر فتحعلی شاه، شاه را برآن داشت تا شخصی را مسئول روابط خارجی نماید و عبدالوهاب نشاط معتمدالدوله اصفهانی را مامور این کار کرد.2
پس از او میرزا ابوالحسن خان ایلچی سمت وزارت دول خارجه یافت ولی مدتی عهده دار سفارت ایران در لندن بود و تازمان فوت فتحعلی شاه این سمت را داشت. پس از وی قائم مقام در عصر محمد شاه خو وزارت امور خارجه را برعهده داشت. در عصر محمد شاه و ابتدای عصر ناصرالدین شاه تغییرات چندانی در وزارت خارجه ایجاد نشد اما از اواخر عصر ناصرالدین شاه تشکیلات دیگری نیز ضمیمه آن گردید. که عبارتند از؛1- اداره خمسه که شامل اداره انطباعات و دارالترجمه و مقدم السفرا، اداره انگلیس، ادراه روس، ادراه عثمانی و اداره دول همجوار بود.
2- دفتر مرکزی دارای چند منشی و نگهبان و چند نفر نایب وزیر بود.
3- دفاتر خمسه، شامل دفتر ثبت و ضبط ، دفتر تجارت، تشریفات، ترجمه و خطوط رمز و محاسبه بود.
4- کارگزاری های آذربایجان و تذکره آذربایجان
5- کارگزاری های خراسان، گرگان، فارس و سایر ولایات مهم
6- کارگزاری های امور مربوط به اقامت و تذکره، که امور اتباع خارجی را در شهرستان ها زیر نظر داشت.
7- نمایندگی ها و سفارتهای ایران در خارج
8- نمایندگان سیاسی خارجی درایران
5- وزارت مالیه
ناصرالدین شاه وزارت داخله و مالیه را ادغام نمود و شامل دو قسمت گردید وزارت دفتر استیفا یعنی وزارت مالیه که مرکب از وزیر وعده ای مستوفی و کارمند و محاسب بود. وزارت رسایل خاصه یا وزارت داخله شامل وزیر و منشیان ومستوفیان بود.[1]
منابع در آمد دولت از طریق مالیات بود که تا زمان فتحعلی شاه ده درصد بود که شاه آن را دو برابر نمود ولی عملا تا 30 درصد می رسید. مالیات از دام های و افراد خانوار، زمین ها، ایلات و مالیات تغییر جا و مکان که به صورت جنسی و نقدی دریافت می گردید.
پس از انقلاب مشروطه قوانین مالیات مدون گردید و از اصناف ( به جزعلماء، مستخدمین دولتی که از پرداخت آن معاف بوند ) که به صورت مستقیم و نقدی دریافت می شد. و از نمک، تریاک، الکلیات، وسایل نقلیه، دخانیاتف مستغلات به صورت غیر مستقیم مالیات دریافت می گردید، گمرکات نیز تا قبل از مشروطه به اجاره داده می شد که از صادرات و واردات مالیات دریافت می شد. درآمدهای مستقیم دیگر دولت از عواید تلگرافخانه ها، پستخانه ها، خالصجات یا املاک دیوانی و ضرابخانه و معادن حاصل می گردید.[2]
6- وزارت علوم و تلگراف
وزارت علوم شامل دارالفنون، مجلس حافظ الصحه، مریضخانه دولتی و مدرسه دولتی تبریز و اداره تلگراف در تهران و شهرستانها بود.[3]
7-وزارت انطباعات و دارالترجمه خاصه
این وزارت شامل، دارالترجمه و انطباعات واداره روزنامه جات و مجلس تالیف نامه دانشوران ناصری و اداره باغات و عمارات و قنوات دولتی بود.[4]
8- وزارت تجارت و فلاحت
این وزارت شامل سه قسمت بود حوزه وزارتی مرکب از وزیر و نایب و چند منشی، مجلس محاکمات و مجلس محاسبات و مجلس ترویج و مجلس تحقیق در ایالات و ولایات که شعب و ادارات وزارت در شهرها بودند.
9- وزارت عدلیه اعظم
این وزارت تا عصر مشروطه عملا وجود خارجی نداشت و هیچ قانونی جهت دادرسی وجود نداشت و بعضا براساس احکام شرع اسلام و یا براساس عرف و سنت انجام می شد.[5]
در عصر ناصری وزارت عدلیه اعظم شامل حوزه مرکزی که مرکب از وزیر و مجلس خصوصی وزیر عدلیه، مجلس صدر دیوانه خانه ها یعنی مرجع عالی امور حقوقی و شرعی، مجلس تحقیق و دعاوی، مجلس جنایات و تجارت و مجلس اجراء بود که مشیرالدوله مدتی وزارت عدلیه را بر عهده داشت، که قوانین مدونی و مقرارت جدید عرفی و مدنی تدوین کرد که ناصرالدین شاه آنها را رد نمود.
سازمان لشکری
تا قبل از جنگ های ایران و روسیه ایران فاقد ارتش و تشکیلات نظامی بود و زمان جنگ حکومت اقدام به جمع آوری نیرو می نمود.[6]
با شروع جنگ های ایران و روسیه عباس میرزا به فکر ایجاد ارتش منظم و متحد الشکل بر آمد و تحولی بزرگ در این زمینه رخ داد. تشکیلات نظامی در زمان آقا محمد خان و آغاز حکومت فتحعلی شاه شامل سپاهیانی بود که مرکب از سواران بومی یا نامنظم بودند که از ایلات و عشایر جمع آوری می شدند و به گروههای ده نفری، صد نفری و هزار نفری تقسیم می شدند که به ترتیب ریاست آنها بر عهده اون باشی، یوز باشی و مین باشی بود. و سربازان پیاده که این افراد نیز از ساکنین شهرها، روستاها و طوایف کوه نشین جمع آوری می شدند. پس از آغاز جنگ ایران و روسیه، فتحعلی شاه ناچار گردید سپاهی همانند سپاهیان کشورهای اروپایی تربیت کند.
سپاه دراین دوره شامل: 1- سواران چریک از ایلات و عشایر2- دسته نیمه نظامی پیاده و سواره و توپخانه که به سبک ارتش اروپائیان بود.3- افراد نیمه انتظامی تفنگچی و شمخالچی و جزایرچی ها، که در مواقع جنگ احضار می شد و تفنگ های کهنه و قدیمی داشتند.
در عصر ناصرالدین شاه قشون شکل دیگری گرفت و سواران نیمه منظم که به سبک اروپاییان تربیت شده بودند، شامل
1- فوج اصفهان تحت سرپرستی ظل السلطان که به سبک ارتشیان پروس تربیت شده بودند و حکومت به آنها حقوق می داد.
2- فوجهای قزاق، که به سبک سربازان روسی لباس می پوشیدند و مربیان روسی آنها را تربیت می کردند.
3- پیاده نظام. که از افراد ایلات بودند و رئیس ایل یا حاکم این افراد را به اجبار برای ارتش تامین می نمود. و حکومت به این افراد جیره ناچیزی می داد که چند کیلو نان و هر دو روز کمی گوشت بود.1
4- توپخانه .توپهای واحد توپخانه از شیراز، مشهد و اصفهان تامین می شد و چنانچه جنگی نبود بلا استفاده می ماند. این بخش شامل 15 گردان بود. پس از سفر شاه به اروپا دولت اتریش حاضر شد تا عده ای از افراد کشوری و لشکری خود را به مدت سه سال در اختیار ایران بگذارد تا به تجدید سازمانهای نظامی و اداری اقدام کنند.
این گروه به ایران آمدند اما چندان پیشرفتی در اصلاح ارتش و نظام حکومتی حاصل نشد.
نیروهای منظم و منسجمی که در عصر قاجاریه به صورت ارتش بودو انسجام و سازماندهی داشت لشکر قزاق که توسط روسها و به تحت فرماندهی آنان بود تا انقلاب 1917 روسیه و پلیس جنوب که تحت نظر انگلیسها بود و جهت منافع آنها تاسیس شده بود .2 نیروهای ژاندارمری که توسط سوئدی ها در ایران تاسیس گردید. پس از کودتای 1299ه.ش هر سه نیروی در نیروی ارتشی که توسط رضا خان بوجود آمد ادغام شدند.
زندگينامه نويسنده
گرديز كه جرديز نيز نويسنده قصبه و قلعه بوده است از محال غزنين بر يك منزلي آن بطرف مشرق . از معاصرين ابوريحان بوده است.
در مورد شرح حال گرديزي چندان اطلاعي موجود نيست چرا كه متاسفانه هر دو نسخه موجود از زين الاخبار فاقد ديباچه است و مسلماً اگر ديباچه كتاب در دست بود از حال مولف نيز آگاهي بيشتري داشتيم .
محمود گرديزي از مورخان قرن پنجم هجري و معاصر با ابوالفضل بيهقي است و عمده شهرت وي به سبب تاليف زين الاخبار است .
آیا نویسنده در زمان وقایع بوده است؟
يكي از محسنات و مزاياي عمده و قابل توجه كتاب زين الاخبار ، احتواي آن بر وقايع و حوادث عصري و گزارش مقوله هاي موجود و عيني و تاييده شده همزمان مولف است .
با اين توضيح پيداست كه شرح وقايع و حوادث تاريخ ايران ، در مدت لااقل 55 سال (از سال 389 تا سال 443هجري قمري) از جمله ديده هاي وي يا شنيده هاي از شاهدان عيني و عصري مولف است كه البته اعتماد فوق العاده را میشاید.
جز اين گرديزي هرگاه كه فرصت ميابد و ربطي با مطلب پيدا مي كند ، از آنچه كه در زمان او به راي العين موجود و محسوس بوده ، يا عده اي كثير از همزمانان موثق او بدان گواهي ميداند ياد مي كند.
مشخصات کتاب
كتاب زين الاخيار تاليف ابو سعيد عبدالحي ضحّاك بن محمود گرديزي است .كتاب مذكور به اهتمام دكتر رحيم رضا زاده ملك توسط انجمن آثار و مفاخر فرهنگي در سال 1384 چاپ گرديده است . اين كتاب يك جلد مي باشد و شمارگان آن در چاپ اول 1500 نسخه بوده است . كتاب زين الاخبار را موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران چاپ كرده و ناظر فني چاپ آن محمد رئوف مرادي است . تعداد صفحات 708 صفحه مي باشد و فهرست نويسي آن بر اساس اطلاعات فيپا مي باشد.
كتاب زين الاخبار از يك پيشگفتار انجمن و يك ياداشت و سي باب و سه مقاله تشكيل شده است و در پايان نيز فهرست اسامي كسان و فهرست اسامي جایها و فهرست مدنيات و تعليقات آمده است . از ويژگي و مشخه جالب كتاب آوردن جداول بسيار براي درك آسانتر مطلب است.
كتاب زين الاخبار در سال 443 ه تاليف شده و وقايع سال هاي ميان 389 تا 443 ه از ديده ها و شنيده هاي مولف از معاصران خويش بازياب مي دهد. كتاب زين الاخبار صرف نظر از مطالب متنوع آن شامل شرح تقريباً چهارصدوچهل و چهار سال از تاريخ دوران اسلامي ايران است.
ز كتاب زين الاخبار تنها دو نسخه باقي مانده يكي به شماره ouseley 240 در كتابخانه بادليان كه در 1196 ه / 1786 م استنساخ شده ، زماني آن نسخه منحصر به فرد پنداشته مي شد . ديگري به شماره 213 در king college در كبريج كه تاريخ استنساخ آن را از رقم 93 ، 903 ، 930 ، 1093 ه دانسته اند. از ويژگي هاي اين كتاب علاوه بر تصحيح دقيق و اعراب گذاري ، فهرست هاي جداگانه براي اشخاص و مدنيات استخراج شده و قريب يكصد صفحه تعليقات دارد كه نكات دشوار يا قابل توضيح كتاب را روشن كرده است .
كتاب زين الاخبار كهن ترين تاريخ مستقل فارسي به نثر درباره سلسله هاي شاهان ايراني قبل از اسلام و بعد از آن است و در آن درباره اعياد مسلمانان ، يهوديان ، نصارا پارسيان و هندوان مطالب و اطلاعاتي آمده و مولف در آن علاوه بر استفاده از ماخذ پيش از خود و مورخان بزرگ هم عصر خود بيش از نيم قرن از تاريخ غزنويان را از مشاهدات خود به غايت سادگي و رواني نگاشته است.
كتاب زين الاخبار يكي از كتاب هاي معتبر زبان فارسي كه حاوي اطلاعات دقيق و كهن در باب تاريخ عمومي و تاريخ ايران است و مولف آن رعايت جانب ايجاز واكرده است و كتاب خود را با نثري ساده و روان و متمايل به شيوه عصر ساماني تدوين كرده است .
زين الاخبار در شمار قديمترين كتابهاي تاريخ عمومي موجود به زبان فارسي (بعد از تاريخ بلعمي) قرار دارد. و در عهد سلطنت عبدالرشيد فرزند سلطان محمود غزنوي تاليف يافته است .
راجع به علت نامگذاري اين كتاب عبدالحي حبیبی چنين نوشته است : (درباره نام كتاب چنين مي توان حدس زد كه گرديزي نام كتاب خود را از لقب پادشاه عصر گرفته و زين الاخبار ناميده باشد زيرا سكه سلطان عبدالرشيد در موزيم كابل موجود است كه بر آن عزالدوله و زين المله ، سيف الله عبدالرشيد و نام القايم بامرالله خليفه نوشته شده و شايد زين الاخبار از لقب زين المله آمده باشد. مرحوم سعيد نفسي در مورد اين كتاب چنين نوشته است :[كتاب زين الاخبار از ابوسعيد عبد الحي ابن ضحّاك بن محمود گرديزي چه از حيث روش فارسي نويسي بسيار بلند و بسيار ساده و روان و چه از حيث نكات تاريخي كه در هيچ كتاب ديگر نيست براي ايرانيان بيش از هر تاريخ نامه ديگري اهميت دارد.]
قسمتي از اين كتاب از باب پيشداديان تا عهد طهورث افتاده است . همچنين در بين كتاب هم افتادگيهائي دارد. شايد چون كاتبان هر دوهندی بوده و بر زبان فارسی تسلط چندانی نداشته اند غلط های فراوانی در هر دو نسخه موجود است .
اين كتاب به حوادث سال 432 ه ختم شده است .
زين الاخبار با نثر مرسل به رشته تحرير در آمده است و نثر مرسل يعني نثر بي تكلّف غير مقيد به صنايع ادبي و فنون تزئيني كلام كه در عهد سامانيان بوجود آمده است .
دكتر ذبيح الله صفا مي گويد : [نثر آن ساده و روان و متمايل به شيوه نويسندگان عهد ساماني و از مختصات آن رعايت جانب ايجاز و ذكر رؤس حوادث و اجتناب از تطويل و عدم ورود در جزئيات است. ]
دكتر عبدالحسين زرين كوب در مورد اين كتاب مي گويد : [اين كتاب با وجود نهايت ايجاز از جهت تاريخ سامانيان و غزنويان و دوره نزديك به آن ماخذي مهم و معتبر محسوب مي شود .]
گرديزي شيوه كار خود را بدين صورت ذكر مي كند : [پس من از جمله اخبار دولت اين خاندان (منظور خاندان غزنوي است) را ادام الله ثباتها آنچه خوشتر و عجب تر بود التفاط كردم و اينجا بياوردم و هر چند كه بتوانستم مختصر كردم اگر بشرح مشغول گشتي بسيار آمدي . پس آن اخبار انتخاب كردم و اينجا بياوردم باذن الله تعالي .]
علاوه بر اهميت تاريخي زين الاخبار اين كتاب از نظر ادبي هم داراي اهميت است .
ويژگيهاي لغوي كتاب همان ويژگيهاي لغوي دوره اول ، يعني قرون سوم ، چهارم ، پنجم هجري است كه از نظر تاريخي دوره غزنويان و سامانيان را در بر مي گيرد.
بكاربردن لغات در معاني خاص ، استفاده از افعال پيشوندي ، جمع بستن كلمات عربي به شيوه فارسي از ويژگيهاي لغوي اين اثر است . از نظر سبك و نثر تاريخ گرديزي داراي سبك خراساني و نثر مرسل است . ولي نويسنده تحت تاثير سبك دوره غزنوي قرار گرفته است . در نوشتن و روايات تاريخ ، گرديزي هر چند لغات و اصطلاحات پر معني و فخیمی بكار برده است ولي در مقايسه با بيهقي هيچگاه نتوانسته اثر خود را جاودانه و قله نشين ادب فارسي كند. چرا كه اين لغات و اصطلاحات تحت الشعاع تاريخ نويسي صرف او قرار گرفته است .
محتوای کتاب
علامه محمد قزويني در سال 1310 هجري شمسي تاريخ زين الاخبار را چنين معرفي كرد: (در تاريخ و آثار و اعياد و عادات و رسوم وانساب و معارف ملل ماضیه تا اندازه شبيه آثار الباقيه ابوريحان بيروني .
مرحوم سعيد نفیسی در مورد محتواي كتاب مي گويد : [اين كتاب شامل تاريخ عمومي جهان تا روزگار مولف ، شامل تاريخ داستاني ايران و اشكانيان و اسكندر و ساسانيان و سيرت رسول خدا (ص) و خلفاء و اخبار امراي خراسان تا زمان مولف و ناچار طاهريان و صفاريان و سامانيان را از ايشان بشمار آورده است .]
منبع اصلي گرديزي در تاليف فصل ولاه خراسان كتاب ابو علي سلامي بيهقي نيشابوري تحت عنوان التاريخ في اخبار ولاه خراسان بوده است . گرديزي بنا به تصريح خود پاره اي از مطالب كتاب زين الاخبار درباره جشنها و اعياد هندوان را از ابوريحان بيروني شنيده است . گرديزي در نوشتن زين الاخبار مخصوصاً دو كتاب معروف بيروني يعني كتاب الهند و آثار الباقيه را در نظر داشت . گرديزي همچنين از تاليفات ابن مقفع ، ابوزيد بلخي ،ابن خرداد به و ابوعبدالله جيحاني نيز استفاده كرده است .
يكي از مهمترين قسمتهاي كتاب زين الاخبار مربوط به حوادث عصر سلطان محمود غزنوي است . مولف به اين قسمت از كتاب خويش بيشتر ابراز علاقه مي كند و ميان اخبار مربوط به دوران قبل از سلطان محمود (كه از شنيده ها و خوانده هايش بوده) و دوران سلطان محمود (كه از مشاهداتش بوده) تفاوت قايل است.
آنچه راجع به تاريخ اسلام در اين كتاب هست در دو قسمت جداگانه انتشار يافته است . يك قسمت عبارت است از تاريخ خلفاء و عمال عرب است كه در دنباله اخبار ساسانيان آمده است و ديگر تاريخ طاهريان است تا غزنويان كه راجع به حوادث زمان حيات مولف است . با اين حال اين كتاب با وجود نهايت ايجاز از جهت تاريخ سامانيان و غزنويان و دوره نزديك به آن ماخذي مهم و معتبر محسوب مي شود .
گرديزي در اين كتاب به شرح حال ساده پادشاهان ، از تولد و مرگ و بر تخت نشستن و وزير نشاندن و فتح و هزیمت و عزل و نصب مي پردازد . هر چند برخي او را در نوشتن مطالب كتابش عاري از غرض نمي دانند و او را حامي غزنويان معرفي مي كنند . اما به هر حال از آثار عمده نثر عصر غزنوي است . و علاوه بر محتواي تاريخي ، از نظر زبان فارسي هم كتاب حايز اهميت فراوان است.
وقايع دوران محمود ، مسعود و مردود غزنوي ، اشاره اي مختصر به پادشاهان اساطيري ، تاريخي و خلفاي اسلامي و توضيحاتي درباره آداب و رسوم ملل مختلف از مباحث و مطالب اين كتاب است.
پيش تر گفتيم كه زين الاخبار از يك پيشگفتار و يك يادداشت و سه مقاله و سي باب تشكيل گرديده است. پيشگفتارانجمن كه به قلم دكتر توفيق سبحاني نوشته شده است به دو نسخه اصلي كتاب اشاره كرده است و كسانيكه در تصحيح در اين كتاب صحت گماشته اند ياد كرده است . لازم به توضيح اينكه دكتر سبحاني عضو هيئت علمي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي مي باشد كه اين مطالب در شهريور 1384 نوشته است . بعد از پيشگفتار به يادداشت مي رسيم كه در آن دكتر رضا زاده ملك به چگونگي تصحيح زين الاخبار پرداخته است و از كسانيكه در تصحصح كتاب به وي كمك كرده اند تشكر و قدرداني كرده است .
بعد از يادداشت به قسمت پيشگفتار كتاب مي رسيم كه در آن مشخصات كسانيكه كتاب زين الاخبار را تصيحيح كرده اند يا قسمتي از آن را برگرفته و تصحيح كرده اند و يا مقاله اي در مورد آن نوشته اند ياد كرده است . همچنين قسمتهائي از كتاب را كه افتادگي دارد آورده و به شرح آن پرداخته است . در اين قسمت از كتاب قسمتهائي از زين الاخبار با ترجمه فارسي الاعلاق النفيسه تاليف ابو علي احمد بن عمر بن رسته مقايسه شده است .
بعد از پيشگفتار به زين الاخبار مي رسيم كه بنام ايزد بخشاينده بخشايشگر شروع مي شود. عنوان مقاله اول اندر تواريخ و اخبار مردمان ميان جهان عنوان دارد كه در آن جهان را به اقليمها قسمت كرده اند . در اين مقاله ملوك بزرگ به ايرانشهر جاي داشتند .
باب اول اندر آفرينش زمين و زمان : در اين باب در مورد آفرينش جهان در شش روز صحبت شده است و اينكه سالي از 365 روز و دوازده ماه و هر ماه از سي روز و يك ماه سي و پنج روز تشكيل شده است .
باب دوم اندر شجره اشاب انبياء : كه اين باب از سه فصل تشكيل شده فصل اول اندر شجره انساب انبياء تا ابراهيم (ع) فصل دوم اندر شجره انساب انبياء از ابراهيم تا عيسي (ع) فصل سوم اندر شجره انساب پيغمبر ما محمد مصطفي (ص) . در اين باب جدول اسامي انبياء آمده است .
باب سيم اندر اخبار انبياء: در اين باب از حضرت آدم (ع) تا جوجيس النبي(ع) همراه با آيات قرآن آمده است.
باب چهارم اندر جدول ملوك كلوانيان : در اين باب جدولي از پادشاهان كلداني ازبخت النصر اول تا اسكندر همراه با موت پادشاهي آنها آمده است.
باب پنجم اندر اخبار ملوك كلوانيان : در اين باب درباره قوم كلداني و دين آنها وسعت ملك آنها صحبت شده است .
باب ششم اندر جدول ملوك عجم : در اين منطقه پادشاهان عجم كه به 5 طبقه تقسيم شده اند و در آن نام پادشاه نام پدر و مدت پادشاهي و لقب او و شهرهائي كه بنا كرده اند آمده است . اولين آنها كيومرث و آخرين آنها يزجرد.
باب هفتم اندر اخبار ملوك عجم : كه در اين باب پادشاهان به 5 طبقه تقسيم شده اند . طبقه اول : پيشداذيان طبقه دوم كي ايشان را كيانيان گويند .طبقه سوم : ملوك طوائف طبقه چهارم : ملوك ساسانيان .طبقه پنجم كي ايشان را كاسره گويند.
باب هشتم اندر جدول خلفاء و ملوك اسلام : در اين باب ابتداء از نسب پيامبر سخن بميان آمده و سپس جدول مربوط به پيامبر آمده و در ادامه جدول خلفاء از ابوبكر تا مروان بن محمدآمده است.
باب نهم اندر اخبار خلفاء و ملوك اسلام : در اين باب زندگينامه خلفاء راشدین تا خليفه القائم بامرالله آمده است.
باب دهم اندر جدول امراء خراسان : در اين باب جدول امرا خراسان همراه با ملك آنها و نام خلفاء روزگار آنها و مدت امارت آنها آمده است.
باب يازدهم اندر اخبار امراء خراسان : در اين باب زندگينامه امراء خراسان از عبداله بن عامر بن كريز شروع شده و به عمروبن الليث ختم شده است .
باب دوازدهم اندر ولايت و نسبت سامانيان : در اين باب از پادشاهان ساماني از اسماعيل بن احمد بن اسد بن سامان تا ابو الفوارس عبدالملك بن نوح ياد شده است.
باب سيزدهم اندر اخبار يمين الدوله و خاندان او : در اين باب هم درباره خاندان و پادشاهان يمين الدوله بحث شده است .
باب چهاردهم اندر استخراج چهار تاريخ از يكديگر : در اين باب از چهار نوع تاريخ رومي و عربي و پارسي و هندوان كه از يكديگر بيرون مي آيند گفته شده است .
مقاله دوم اندر جدول ها و عيدها و اسباب آن اندر رسمهاء پنج امت : در اين باب گفته شده كه هر ملتي عيدي دارد و دليلي براي آن .
باب پانزدهم اندر جدول عيدهاء مسلمانان : در اين جدول عدد عيدها و نام عيدها و روز گذشته از هر ماه تازيان و نام ماههاء تازيان آمده است .
باب شانزدهم اندر اسباب عيدهاء مسلمانان: گريزي در اين باب علت عيدها را نوشته و دليل گرامي داشتن اين عيد ها را .
باب هفدهم اندر شناختن عيدهاء جهودان به جدول : در اين باب جدول اعياد جهودان با ذكر عدد و نام عيد ها و روزهاي ماه و نام ماهها آمده است .
باب هژدهم اندر اسباب عيدهاء جهودان : در اين باب دليل و سبب عيدهاي جهودان آورده شده است .
باب نوزدهم اندر عيدهاء ترسايان به جدول : در اين باب ترسايان به سه گروه ملكاييان و يعقوبيان و نسطوريان تقسيم شدند و جدول اعياد آنها آمده است.
باب بيستم اندر اسباب عيدهاء ترسايان و چگونگي هر عيدي : در اين باب دليل گراميداشت روزها بيان شده است .
باب بيست و يكم اندر عيد ها و رسمها ء به جدول :
باب بيست و دوم اندر شرح جشنها و عيد هاي مغان : در این باب شرح و سبب عیدهای مغان كه زياد هم بوده آمده است.
باب بيست و سيم اندر عيدهاء هندوان به جدول : هنديها به عيد ژاتر گويند. گرديزي جدول نام اعياد آنها را آورده است.
باب بيست و چهارم اندر شرح عيدهاء هندوان : شرح سببها و رسمهاء هر عيد هنديهاء آمده .
مقاله سيم اندر معارف و انساب چهار طبقه : گرديزي در اين باب مردم جهان در چهار طبقه در چهار جانب مشرق، مغرب، شمال و جنوب مي داند.
باب بيست و ششم اندر معارف تركان : در اين باب از نوح پيامبر و سه فرزندش نام برده شده كه جهان بين اين سه فرزند تقسيم شد و در ادامه نام شاهان و زندگينامه آنها آورده شده است.
باب بيست و هفتم اندر معارف روميان: اين باب از روم بعنوان مملكتي بزرگ كه مهد علم بوده يادكرده و اسامي شاهان و زندگينامه آنها را بيان كرده است.
باب بيست و هشتم اندر معارف هندوان : اين باب از هندوان بعنوان مردمي با هوش ياد كرده و آنها را به هفت گروه تقسيم كرده است. در اين باب چهار اساسي كه مردم هند بر آن هستند را بيان مي كند .
باب بيست و نهم اندر معارف زنگيان: در اين باب درباره خصوصيات زنگيان و دين آنها و يكي از پادشاهان آنها ياد كرده است.
باب سي ام اندر اخبار طبيبان : در اين باب نام طبيبان كه همه رومي و يوناني هستند آورده شده است.
بعد از متن كتاب زين الاخبار اسامي كسان آمده است . كه منظور از كسان اشخاص تاريخي است که تحت هر عنوان نامشان در زين الاخبار آمده است.
و بعد از قسمت كسان نوبت به اسامي جايها مي رسد كه اسامي جايهائي كه در زين الاخبار ياد شده و به هر حال در روي نقشه ممكن است جائي را بدان نام و عنوان نشاني داده آمده است .
و در قسمت پاياني مدنيات آورده شده كه سياهه اي از آن مقولاني است كه نه نام كسان و نه نام جايها مي باشد و مدنيات ناميده شده است و در حقيقت نام كتابها ، آيينها ، اقدام سنتها، روزهاي شاخص ، سمتها ، زانها و ... مي باشد.
پل خواجو
پل خواجو يا ” پل شاهي “ كه از اواخر دوره تيموري شالوده هايي داشته است, به امر شاه عباس دوم درسال 1060 هجري به صورت امروزي آن ساخته شد. غرفه هاي آن با تزئينات كاشي كاري و نقاشي پوشيده شده است. پل خواجو به هنگام طغيان آب زاينده رود, منظره اي ديدني مي يابد. براي اقامت موقتي شاه صفوي و خانواده او در وسط پل ساختمان مخصوصي كه به نام ” بيگلر بيگي “ شهرت دارد, بنا شده است. اين ساختمان هم اكنون نيز وجود دارد. اتاق هاي آن داراي تزئينات نقاشي است. نام اصلي اين پل در مآخذ دوران صفوي, پل شاهي آمده است. و خواجو نامي است كه طي دو قرن اخير به مناسبت مجاورت با محله خواجو به آن اطلاق شد
نام اين پل هيچ ارتباطي به نام شاعر قرن هشتم هجري يعني خواجوي كرماني ندارد. اين پل در سالهاي نه چندان دور به نامهاي ” پل شيراز “ و “ پل بابا ركن الدين “ معروف بوده است .
سی و سه پل
يکی از پلهای زيبا و جالبی که در دوران صفويه بر روی زاينده رود احداث شد سی و سه پل است اين پل در گذشته «پل جلفا» ناميده می شد (زيرا از اين طريق به جلفا که تازه احداث شده بود می رسيدند). به «الله ورديخان» نيز معروف است زيرا سردار مشهور شاه عباس اول که به ساختن اين پل مأمور گرديد به اين نام ناميده می شود.اين پل که چهارباغ عباسی را به چهارباغ بالا متصل می کند قبلاًٌ 40 چشمه داشته اما امروز بيش از سی و سه چشمه آن باقی نمانده است و بقيه آنها مسدود شده اند. پل 295 متر طول و 13/75 متر عرض دارد و در زمره اولين آثاری است که شاه عباس اول دستور ساختن آن را داده است.
در طرفين پل معبر باريک مسقفی است که در سراسر طول پل ديده می شود. سی و سه پل دارای يک پياده رو برای گردش در بالا و يک پياده رو در پايين است. پياده رو پايطن گذرگاه مسقفی است که ميان پايه های مرکزی پل و به فاصله کمی از بستر رودخانه ايجاد شده است. از گفتنیهـا دربـاره سـی و سـه پـل اينـکـه در دوران صـفـويه جـشـن «آبريزان» يا «آبريزکان» در کنار زاينده رود و در نزديکی اين پل برگزار می شده است. در اين جشن که در سيزده تيرماه هر سال برگزار میشد مردم با پاشيدن آب و گلاب به روی يکديگر در اين مراسم شرکت می کرده اند.
مصالحی که در ساخت سی و سه پل به کار رفته:
آجر در قسمت فوقانی و سنگ در طبقه تحتانی پل است. پل الله ورديخان که در سال 1011 هجری بنا شده است از آثار مشهور اصفهان است که اکثر سياحان و جهانگردان به توصيف آن پرداخته اند. يکی از خارجيانی که سی و سه پل را در اواخر حکومت قاجارها ديده است درباره آن می نويسد:
قديمي ترين پل زاينده رود، پل شهرستان است كه در 4 كيلومتري شرق اصفهان قرار گرفته و در حال حاضر در محدوده شهر است. اين پل در قديم جسر حسين و پل جي نيز ناميده مي شد. مافروخي اصفهاني در كتاب محاسن اصفهان كه به زبان عربي است از اين پل به نام جسر حسين ياد كرده است و عماراتي را كه نزديك آن هستند به نام قصر مغيره و قصر يحيي نام مي برد
به نظر متخصصين و نويسندگان اين پل در زمان ساسانيان ايجاد گرديد و در زمان ديلميان و سلجوقيان تعمير و مرمت شده است. البته كتيبه يا نشانه اي كه مؤيد اين مطلب باشد در پل موجود نيست اما سبك معماري و مشابهت آن با پل هاي دوره ساساني كه در بعضي نقاط پابرجاست موجب ابراز اين عقيده شده است.
علت آن كه اين پل شهرستان ناميده مي شود اين است كه در روستائي به همين نام در شرق اصفهان واقع شده است. در نزديكي پل بقعه الراشد بالله خليفه عباسي قرار دارد كه در سال 532 هجري قمري در اصفهان به دست يكي از فدائيان اسماعيلي كشته شد.
اكثر سياحان و جهانگردان در باره پل شهرستان به تفصيل مطلب نوشته و آن را توصيف كرده اند. فردريچاردز از اين پل به عنوان يك پل جنگي و نظامي ياد كرده و آن را تنها نمونه اي از پل هاي جنگي قديم مي نويسد. در سالهاي اخير پل شهرستان نيز مانند ساير پلهائي كه بر روي زاينده رود احداث شده مورد مرمت قرار گرفته است. پل شهرستان از اين نظر كه قديم ترين پل موجود در اصفهان است و از آثاري است كه بناي آن به قبل از اسلام مي رسد. حائز اهميت بوده و به همين دليل نيز مشهور است.
پل چوبی
چند صد قدم بالاتر از پل الله ورديخان پل جوئي نمايان مي گردد. اين پل در مجاورات مردم اصفهان (چوبي) گفته مي شود. عرض پل 4 ذرع و طول آن بيش از 100 ذرع است. وجه تسميه آن به پل جوئي اين است كه چون در دو طرف پل عمارات سلطنتي واقع شده بود، در آن عصر اين پل را براي ارتباط اين دو قسمت ساخته يودند و آب را نيز بوسيله جوي سنگي كه در روي پل كنده بودند به اين عمارت مي رساندند.
در وسط پل برج 6 گوشه اي وجود داشت كه از هرگوشه آن سه چشمه جاري مي شد. يكي از خارجياني كه پل را بازديد كرده و درباره آن مي نويسد "...پل با چهارده طاق يك ريخت و معبري براي بردن آب به قصر هفت دست واقع در ساحل زاينده رود ساخته شده بود..."
عمارات زيبا و باشكوه سعادت آباد، هفت دست، آينه خانه، كلاه فرنگي، نمكدان در اطراف اين پل بوده است كه بوسيله مسعود ميرزاي ظل السلطان حاكم اصفهان در زمان ناصرالدين شاه قاجار خراب و با خاك يكسان گرديد.
پل مارنان
:این پل در اصل ماربین نام داشته كه استم تصحیف «مهربین» از فرهنگ اوستایى است و در طى 15 قرن تاریخ اسلامى ایران پیوسته به همین نام شناخته شده و در غربىترین قسمت شهر اصفهان بوده است. این پل در عصر صفوى تغییرى نكرده ولى تعمیرات مكرّر داشته است.
در هر حال متمول مزبور تعمیرى كرده است چه این پل قبل از آن وجود داشته است منتهى هر چه عبور و مرور به نسبت جمعیت زیادتر مى شده پل فرسوده مى گردیده است و احتیاج به تعمیر و تجدید بناء حاصل مى گردیده است ثبت تاریخى این پل در گردش ادارى است.
کاروان سرای تحدید ؛ کاروان سرای تحدید همان طور که از نامش پیدا بود ، محدود کننده حدود حریم دروازه دولت صفوی و چهارباغ عباسی بود. اگرچه این کاروانسرا به ثبت در فهرست آثار تاریخی نرسیده بود اما خیابان چهارباغ در سال 1310 به شماره 109 در فهرست آثار ملی ثبت شده بود و هرگونه تصرف در این خیابان باید به صورت قانونی انجام می شد.نظام صنفی متشکل در این کاروانسرا ، از نقره کار تا خاتم ساز گرفته تا قلمزن و دواتگر و غیره ، ارزش های خاص تجمع صنفی- هنری را در یک محل دارا بود و در صورت حفظ آن علاوه بر جنبه های تجاری، این امکان وجود داشت که از آن محل برای بازدید گردشگران و آشنایی با مراحل تولید هنرهای دستی اصفهان استفاده نمود. اما این کاروان سرا هم به دست سوداگران رخنه کرده در نهاد های شهری تخریب شد و هریک از هنرمندان به گوشه ای پرتاب شدند.
تصویر 25) موقعیت کارونسرای تخریب شده تحدید، در مجاورت بافت تاریخی اصفهان
در سال های نخست پس از انقلاب در طرح های جامع اصفهان مقرر شده بود که هفده هزار متر مربع در ضلع غربی میدان دروازه دولت به فضای سبز تبدیل شود. اما چون تبدیل یک محوطه گسترده به فضای سبز هزینه بسیار زیادی داشت. شهرداری اصفهان به کمیسیون ماده پنج شورای عالی معماری و شهرسازی استان اصفهان پیشنهاد کرد کاربری این مکان از فضای سبز به محیط تجاری و فرهنگی تغییر پیدا کند. این پیشنهاد از سوی اعضای کمیسیون پذیرفته شد و برای تغییر کاربری این فضا در نظر گرفتند یک ساختمان بزرگ در بافت تاریخی اصفهان احداث شود. پس شهرداری اصفهان بدون توجه به توصیه های سازمان میراث فرهنگی اصفهان و بدون ارائه طرح ساخت «جهان نما» به کمیسیون ماده پنج ، ساخت «جهان نما» را از طریق شرکت سرمایه گذاری «سامان گستر» به مهندسان مشاور «شهر و خانه» سپرد و کلنگ احداث جهان نما با تخریب کاروانسرای قدیمی «تحدید» بر زمین خورد. تخریب کاروانسرای «تحدید» آغاز اعتراض های میراث فرهنگی و به دنبال آن اعتراض های غرفه دارانی را برانگیخت که عقیده داشتند شهرداری با تخریب این کاروانسرای تاریخی، نظام صنفی صنایع دستی اصفهان را دچار اختلال کرده است. اعتراض به ارتفاع برج جهان نما سرانجام از سازمان میراث فرهنگی کشور به سازمان یونسکو کشیده شد و شرایطی را فراهم کرد که کارشناسان یونسکو مجبور به بازدید از میدان نقش جهان اصفهان شدند. کارشناسان یونسکو پس از دیدار از میدان نقش جهان و بررسی روند ساخت و ساز برج جهان نما شهرداری اصفهان را ملزم به همکاری با یونسکو کردند. در واقع پس از تخریب بنای تاریخی کاروانسرای تحدید و ساخت و ساز غیرقانونی توسط شهرداری اصفهان در سال ۷۵ و به رغم اعتراض ها و هشدارهای مکرر سازمان میراث فرهنگی و یونسکو، روند ساخت و ساز برج جهان نما ادامه یافت تا جایی که بالا رفتن ارتفاع این برج بیشتر از هشت طبقه، خطر حذف نقش جهان را از فهرست میراث جهانی به وجود آورد. کارشناسان یونسکو در بازدید از منطقه اعلام کردند که در صورت تعدیل نشدن ارتفاع جهان نما، به دلیل شکسته شدن خط آسمان چشم انداز به واسطه احداث جهان نما، میدان نقش جهان از فهرست آثار میراث جهانی خارج خواهد شد. در گزارش هیأت اعزامی یونسکو تأکید شده است که توسعه و گسترش مرکز اصفهان باید با توجه به اصول شهرسازی و ارزش های تاریخی، برنامه ریزی و طراحی شود و فعالیت های اجرایی آن پیش رود؛ در حالی که ساخت جهان نما نه تنها ساختارهای موجود معماری را درنظر نگرفته بلکه نمایی یکنواخت و فاقد مشخصه ای بارز از نظر معماری را پدید آورده است .کارشناسان یونسکو در گزارش خود تأکید کرده اند، ارتفاع جهان نما نسبت به بناهای اطراف آن بسیار زیاد است. به آسمان برخاستن این مجتمع هشت طبقه، منظره شهر را دچار سکته کرده است و تصاویر تهیه شده از لابه لای طاق نماهای میدان نقش جهان یا طبقه های مختلف «عالی قاپو» نشان دهنده گسست جبران ناپذیری است که در خط افق اصفهان کهن پدید آمده است. بنابراین لازم است هرچه سریع تر، طرح حفاظت و به سازی شهر کهن اصفهان تهیه شود تا ارتفاع بناهای جدید را کنترل کند. با این همه نه تنها برج جهان نما تاکنون به صورت کامل تعدیل نشده است بلکه بلندمرتبه سازی بدون هیچ معیار قاونی در کنار پل های تاریخی اصفهان ادامه دارد که به شدت موجب تخریب چشم انداز آن ها شده است.
قلعه تبرک ( تبره ) یا طبرک؛ یکی از عظیم ترین و غیر قابل نفوذ ترین دژهای مستحکم تاریخی ایران بوده است که بنای آن را به رکن الدوله دیلمی و تکمیل و توسعه آن را به علاء الدوله نسبت می دهند. در چهار طرف این قلعه یک خندق پر از آب وجود داشته است که هنوز برخی از بخش های آن در بافت مسکونی فعلی موجود می باشد. دور تا دور قلعه بارویی به پهنای بیش از 10 متر کشیده بودند که در فواصل آن 33 برج دیده بانی و تیر اندازی قرار داشت که هر برج در حدود 30 متر قطر داشته و هر برج به طور تقریبی 10 متر از دیگری فاصله داشته است. بر اساس سفرنامه شاردن ( قرن 17 میلادی) در ورودی قلعه تبرک علامت برج قوس که طالع نجومی شهر اصفهان است نصب شده بود. در زمان شاه عباس اول تعمیرات زیادی در آن انجام شد و به عنوان محلی ایمن برای نگهداری اشیاء ارزشمند و ذخایر سلطنتی استفاده می شد. کمپفر گردشگر آلمانی ( قرن 17 میلادی ) نیز قلعه تبرک را به عنوان زرادخانه حکومتی معرفی نموده است. از خانه های دوران دیلمی که در نزدیکی میدان کهنه قرار داشت راه های زیرزمینی به قلعه کشیده بودند که امروز هم پس از هزار سال ، در برخی محل ها هنگامی که زمین را برای حفر چاه می کنند به این گذرگاه های زیرزمینی برمی خورند. از قلعه تبرک عکس های متعلق به بیش 100سال پیش در دست است که در این عکس ها قلعه هنوز پایدار دیده می شود و تا پنجاه سال پیش آثار آن هچنان برجای بود اما اکنون از آن اثری برجای نمانده و در محل آن در محله پاقلعه در خیابان ملک امروزی خانه سازی شده است.
برنده
در مدرسه ی سالم همه احساس برنده بودن مي كنند .
در مدرسه ی ناسالم دست يكي بالا مي رود ، دست بقيه پايين مي ماند .
مشتری اصلی
در مدرسه ی سالم مشتري اصلي مدرسه، خداست وهمه برای کسب رضای او کار می کنند .
در مدرسه ی ناسالم كسي به فكر مشتري نيست .
نخست انسان
در مدرسه ی سالم نخست انسان است و سپس تحصيل !
در مدرسه ی ناسالم نخست نمره است و سپس نمره !